حكيم ابوالقاسم فردوسى

37

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

شاخهاى آن آهوى نرّ را با آن تير دوپيكانه از سر برگرفت . كنيزك به دو در شگفت مانده بود . بدين سان آن نرّه آهو كه سرش بىآن شاخها سياه گشت ، همچون مادّه‌اى شد . آنگاه بهرام بر سر آن مادّه آهو دو تير به همانگونه بزد و آن دو پيكان بجاى شاخ بر سر آن آهوى مادّه گشت و بر او در خون لآلگون شد . سپس شتر را به سوى جفت ديگر بتاخت و مهره‌اى را از خَم كمان به گوش يكى از آن آهوان افكند . آهو بىدرنگ گوش خود را بخارانيد . پس بهرام تير خدنگى در كمان نهاد و سرو گوش و پاى آهو را يك جا بهم بدوخت چنان كه دل آزادهء كنيز بر آن آهو بسوخت . بهرام كه چنين ديد ، به او گفت : اى ماهروى ، تو را چه شد ؟ آزاده اشك از ديدگان بباريد و به شاه گفت : اين مردانگى نيست . تو را بجاى مردانگى ، خوى ديوانگى است . بهرام با شنيدن اين سخن ، دست بزد و او را از زين بر روى زمين نگونسار كرد . آنگاه آن شتر را بر روى كنيز ماه چهره براند و بر و دست و چنگ او را در خون نشاند و به دو گفت : اى چنگزن بىخِرد ، چرا مىبايست اين همه شكست بر ما بيآورى ؟ چيزى نمانده بود كه با اين زخم ، بر نژاد خويش ننگ آورم . پس چون آن كنيزك در زير پاى شتر بمرد ، از آن پس ديگر بهرام هيچ كنيزى را با خود به شكار نبرد « 1 » . هنر نمودن بهرام در شكارگاه در هفتهء ديگر ، بهرام با يوز و باز شكارى و به همراه سپاهى سرافراز به نخچيرگاه رفت . بر روى كوه بلندى شيرى را بديد كه پشت گورخرى را مىدريد . پس گوشهء كمان را به زه كرد و تيرى در آن براند و دل گورخر را آنسان به پشت آن شير بدوخت

--> ( 1 ) - اين رويداد چنان كه ملاحظه مىشود ، در هنگامى رخ داده كه بهرام در حيره بسر مىبرده است . ليك صاحب مجمل التواريخ و القصص مىنويسد كه : « اندر كتاب همدان چنان خوانده‌ام كه [ مكان اين واقعه ] به ظاهر همدان بودست ، آنجا كه اسيه‌دميان خوانند بر راه رى ، و اثرى هم هست آن جايگاه . گويند گور آن كنيزك بودست . » ص 70 .