حكيم ابوالقاسم فردوسى
36
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
كرد و رخسارش همچون نگين بدخشان گشت . داستان بهرام با كنيزك چنگزن در شكار بهرام را هيچ كارى بجز گوى و ميدان نبود و گاهى به چوگان و گاهى هم به شكار مىپرداخت . روزى تنها و بىانجمن به همراه آن كنيزك چنگزن رومى كه نامش آزاده « 1 » و رنگ رخسارش همچون بيچاده و دلآرام و همكام بهرام بود و هميشه نام او را بر لب داشت ، به نخچيرگاه رفت . در آن روز شكار پشت شترى را با ديبا بيآراست و چهار جاى پا از آن بيآويخت و در فراز و نشيب با آن مىتاخت . دو جا پاى آن شتر زرّين و دو ديگر سيمين و هر يك گوهرآگين بودند . بهرام دلاور - كه از هر دانشى بهرهاى داشت - كمانى و مهرهاى در زير تركش داشت . ناگهان دو جفت آهو به پيش او آمد . بهرام جوانمرد كه چنين ديد ، خندان به آزادهء كنيز گفت : اى ماهرو ، چون من كمان را به زه كنم و به شست برآورم ، مىخواهى كدام آهو را بيافكنم ؟ بنگر كه آهوى ماده ، جوان است و همتاى آن پير . آزاده گفت : اى شيرمرد ، مردان با آهو نبرد نجويند . تو اگر مىخواهى كه تو را گيتىفروز بخوانم ، آن آهوى مادّه را با تير خود نرّ گردان تا آن مادّه با تير تو همچون آن نرّه پير گردد . سپس شتر خود را تيز از جاى برانگيزان و چون آهو از جنگ با تو بگريزد ، آن مُهره را به گوش او بيانداز تا گوش خود را به خوارى بر دوش نهد . پس چون گوشش از براى آن مُهره بخارد ، پايش را به دوش آورد ، آنگاه تو با پيكان سر و پا و دوشش را بهم دوز . بهرام گور كه اين سخن را ازو بشنيد ، به ياد آن گفتههاى كهن افتاد . پس كمان را به زه كرد و در آن دشت آرميده شورى به پا كرد . در تركش خود يك تير دوپيكانه از براى شكار در آن دشت داشت . پس چون آن آهو روى به گريز نهاد ، بهرام سپهبد
--> ( 1 ) - ثعالبى نام اين كنيز را آزادوار آورده است . تاريخ غررالسير ، ص 313 . مستوفى نام او را دلآرام دانسته است . تاريخ گزيده ، ص 112 .