حكيم ابوالقاسم فردوسى
30
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
زادن بهرام پسر يزدگرد چون هفت سال از شاهى يزدگرد بگذشت ، همهء موبدان ازو در رنج و سختى افتاده بودند . در آغاز سال هشتم و در نخستين روز از ماه فروردين كه خورشيد كيش در گيتى پديدار مىگردد ، به نيك اخترى و مُروا « 1 » كودكى براى يزدگرد بيآمد . پدرش او را بهرام ناميد و از آن كودك شادكام شد . پس به همهء ستارهشناسانى كه در درگاهش بودند و گفتار ايشان ارزش شنيدن داشت ، همچون مرد مايهور و با فرّ و هوشى كه سر هندوان و نامش سروش بود و نيز مرد پارسىاى به نام هوشيار كه با دانش خود بر آسمان نيز لگام نهاده بود ، بفرمود تا به پيش او آيند . ايشان نيز هوشيار و راهجوى به نزدش آمدند و اختر آن كودك را در ستارهياب بديدند و از زيگ رومى نيز راه بجستند . چون اختر نهان او را بجستند ، ديدند كه او در گيتى شهريار بخواهد شد و پادشاهى شاددل و پارسا خواهد بود كه بر هفت كشور پادشاهى خواهد كرد . پس آن ستارهشناسان با زيگ و ستارهيابها در كنار به نزد شهريار رفتند و به يزدگرد شاه گفتند : بدان كه ما دانش خود را از هر گونه گرد آورديم . سرانجام از شمار سپهر چنان دريافتيم كه آسمان به اين كودك مِهر دارد . او شاهى گرانمايه و باآفرين خواهد گشت و بر هفت كشور روى زمين فرمان خواهد راند . يزدگرد شهريار از شنيدن گفتار ايشان شاد شد و به آنها گوهرهاى شاهوار ببخشيد . چون ايشان از آن بارگاه برفتند ، خردمندان و موبدان و دستور پاك شاه در كنار يكديگر نشستند و با يكديگر همه گونه سگالش كردند تا ببينند كه آيا اين كودك خوى پدر را نخواهد گرفت و شاهى دادگر خواهد شد يا اين كه خوى پدرش را خواهد داشت و همهء سرزمين را زير و زبر خواهد ساخت و باز هم نه موبدان و
--> ( 1 ) - مُروا به پارسى به معناى فال نيك است .