حكيم ابوالقاسم فردوسى

101

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

سپس هر گاه كه گودرز گيهان پهلوان را به كار آمدم ، بيآيم و كمر به كارزار ببندم . دستورى نبرد خواستن هومان از پيران از سوى ديگر ، در ميان سپاه تركان ، هومان دلير همچون شيرى به پيش برادر آمد و او را گفت : اى پهلوان دلاور افراسياب ، ما را در اين دشت ، شتاب گرفته است . روز هفتم نيز برسيد كه اين همه سوار كمر به جنگ بسته‌اند و كمرشان از آهن ، سوده گشته و دلشان از كين . ليك همچنان ديدگان به ايران زمين دوخته‌اند . اكنون برگوى كه مىخواهى چه كنى و چه انديشه‌اى در دل دارى ، اگر آهنگ جنگ دارى ، پس بجنگ . اگر هم مىخواهى بازگردى ، پس ديگر در اينجا درنگ مكن . اى پهلوان ، بدان كه بيش از اين در اينجا ماندن ، براى تو ننگ است و پير و جوان بر اين كار بخندند . اين همان سپاهى است كه در جنگ با ما آب و رنگ از رخسارشان برفت و سراسر رزمگاه پر از كشته و زمينش يك سره چون گل ، آغشته گشت . اكنون نه يك سوار هم از اين نامداران سپاه ما گم گشته و نه پهلوان سپاه دشمن ، رستم است . ليك اگر تو آرزوى خون ريختن در سر ندارى و نمىخواهى سپاه را برانگيزى ، پس گروهى از جنگاوران را برگزين و ايشان را به من بده و خود ، بر اين دشت كين بنگر . پيران كه اين سخنان را از هومان بشنيد ، به دو گفت : مشتاب و تندى مكن . اى برادر ، بدان كه اين رزمخواهى كه بدين گونه با اين سپاهيان به نزد ما آمده ، برگزيدهء كى خسرو و سرِ نامداران و پهلوانان است . اينك نخست مىانديشم كه كى خسرو از شاه من سزاوارتر است . ديگر اين كه در ميان پهلوانان كى خسرو ، هيچ پهلوانى را با جاه و آبرو و گردنفرازى و مردانگى و هوشيارى و فرزانگى گودرز نمىشناسم . ديگر اين كه گودرز از مرگ آن همه پسرهايش كه من سر از تنشان جدا ساختم و خونشان را بر زمين ريختم ، جگرى پر از داغ و دلى پر از كين دارد . اكنون گودرز تا جان در تن دارد ، بر اين كينه ، چون مار پيچان است . چهارم اين كه ايشان سپاهيان را در ميان دو