حكيم ابوالقاسم فردوسى
78
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
از سوى ديگر ، چون افراسياب بديد كه رستم - سالار سپاه ايران - پديدار گشت ، اندوهگين شد و گبر بر تن كرد و به سپاهيان بفرمود تا درنگ كنند . پس به آيين جنگ در برابر ايشان ردهاى از سپاهيان بركشيد . از آن همه سپاهى ، آسمان نيلگون گشت و زمين ناپديد شد . سوى چپ سپاه را به پيران سپرد و هومان پهلوان را نيز در سوى راست سپاه نهاد . دل سپاه را نيز به گرسيوز و شيده داد و خود به هر سو نگاه كرد . تهمتن همچون كوهى از آهن سياه به گِرد سپاه مىگشت . پس به افراسياب فرياد كرد كه : اى ترك شوريدهبخت كه بر كشور و تاج و تختت ننگى هستى ، براستى كه همچون سواران ، دل جنگيدن ندارى و از پهلوانان سپاه ننگ نمىدارى كه اين همه با مردان و اسپانت به پيش من به كين خواهى مىآيى . ليك هميشه چون سپاهيان چنگال خود را به جنگ تيز سازند ، تو را مىبينم كه پشت به جنگ مىكنى و مىگريزى . آيا اين داستانى را كه از گاه باستان گفتهاند ، نشنيدهاى كه : يك شير از يك دشت پر از گورخر نيز نترسد و هزاران ستاره نيز چون خورشيد نتابند و اگر ميش سترگى نام چنگال گرگ را بشنود ، دل و گوش او از هم بدرّد . و نيز اين كه نه روباه با آزمودن ، دلير گردد و نه گوران هماورد شير گردند . براستى كه هيچ شاهى به سبكسارى تو نباشد و اگر هم باشد ، پادشاهى را بر باد دهد . اكنون جان تو در اين دشت از جنگ با من رهايى نخواهد يافت . شكست يافتن افراسياب از ايرانيان چون افراسياب ترك دژم ، اين گفتار رستم را بشنيد ، بلرزيد و برآشفت و گفت : اى نامداران توران ، آيا اين دشت ، جاى جنگ است يا سور ؟ بايد كه در اين جنگ ، رنج ببريد تا شما را كام و گنج بسيار بخشم . چون پهلوانان توران اين گفتار شاه بشنيدند ، خروشى از ايشان برآمد و چنان از گَرد اسپانشان آفتاب تيرهگون گشت كه گويى گيتى در آب فرو شد . كوس بر پيل ببستند و در شيپور و گاودَم دميدند . از بانگ