حكيم ابوالقاسم فردوسى

62

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

همراه شاه با دلى شاد دست به مِى بردند . خواست كردن رستم ، گرگين را از شاه از سوى ديگر ، چون گرگين نشان از تهمتن بشنيد ، دانست كه ديگر اندوه او را گشاينده‌اى آمد . پس به رستم پيام فرستاد كه : اى نيك پِى فرّخ و نيكنام ، اى درخت بزرگى و گنج راستكارى ، اى در رادمردى و بند رنج و سختى ، اگر از گفتارم رنجيده نمىگردى ، در كار آسمان بنگر كه چراغ دلم را بشكست و مرا به سوى تاريكى رهنمون گشت . سرنوشت ، چنين بود ، پس چنين هم شد . اينك اگر از اين گناه آمرزيده شوم ، خويشتن را در پيش شاه بر آتش خواهم افكند . باشد كه به پيرانه‌سر ، اين بدنامى و سرانجام بد از من دور گردد . اكنون اگر مرا از شاه بخواهى ، همچون ميش ژيان با تو بشتابم و به پيش بيژن روم و در برابرش بر خاك بغلتم ، مگر كه آن كيش پاك را بازيابم . چون پيغام گرگين به رستم رسيد ، آه سردى از جگر بركشيد و از آن درد و پيغام او بر خود بپيچيد و از آن كام بيهودهء او اندوهگين گشت . پس به فرستاده گفت : به پيش او بازگرد و او را بگوى كه : اى مرد خيره‌سر ناپاك ، آيا نشنيده‌اى آن داستانى را كه پلنگى با يك نهنگ در دريايى ژرف بزد : كه گر بر خِرَد چيره گردد هوا * نيابد ز چنگ هوا ، كس رها خردمند كآرد هوا را به زير * بود داستانش چو شير دلير نبايدش بردن به نخچير بوى * نه نيز از ددان رنجش آيد به روى تو همچون روباهى پير ، دام و فريب به كار بردى ، ليك آن دام شكارچى را نديدى . پس شايسته نباشد براى اين كام بيهوده‌ات ، نام تو را در نزد خسرو بر زبان آورم . ليك اكنون كه تو را يكباره چنين بيچاره مىبينم ، گناه تو را از خسرو خواهم خواست و ماه