حكيم ابوالقاسم فردوسى

599

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

براند . از آواى شيپور و دراى هندى ايشان ، دل كوه نيز از جاى برمىآمد . [ جنگ درگرفت و ] همه‌جا به سياهى كَرْف گشت و بارانى از تير همچون تگرگى كه از آسمانى كرفگون ببارد ، باريدن گرفت . از چكاچاك تبرزين و چرنگيدن كمانها « 1 » ، زمين از آسمان نيز جنبان تر شد . سه شبانه‌روز در آن رزمگاه ، پيوسته گرز و تيغ پولادين بباريد و از گَرد سپاهيان ، ابرى در آسمان بسته شد . سرانجام به روز چهارم ، چنان بادى برخاست كه گويى روز همچون شب گشت . آن باد به سوى فرامرز برگشت . شاه ايران كه چنين ديد ، از آن باد شاد گشته و با تيغ تيز از پس سپاه فرامرز برفت و رستاخيزى از آن انجمن برآورد . ديگر هيچ سوار و سركش نامدار بُستى و زابلى و يا از آن پهلوانان شمشيرزن كابلى برجاى نمانْد . همه روى از جنگ برتافتند و فرامرز را رها كردند . كوهى از كشتگان هر دو سپاه در هر سوى برپا شد . فرامرز كه چنين ديد ، با رزمجويان اندكى ، به مردانگى با سپاه ايران روياروى شد . همهء تن فرامرز - كه فرزند شيران و خودش نيز شير بود - پر از زخم شمشير گشته بود . ديگر بدانست كه آن روز ، روز سختى و رنج و دام سرنوشت است و مرگش فرا رسيده است . پس با خود گفت : من در دَم اژدها رفتم و ديگر از اين جايگاه رهايى نيابم . پس در اينجا از گرز و شمشير تيز من ، تا رستاخيز ، نام برجاى خواهد ماند . فرامرز ، اين بگفت و بر دل سپاه ايران بتاخت و اين چنين تا نزديك شاه بيآمد و سران نامدار و دلاور بسيارى را از آن پهلوانان بر خاك افكند . چون پهلوانان ايران چنين ديدند ، برآشوفتند و يكباره همگى بر او تاختند و او را در ميان گرفتند . فرامرز - آن شير ژيان - از زخم ايشان اندوهگين گشت و اسپش نيز از آن همه پيكان سست شد و از بيچارگى به روى درافتاد . ليك فرامرز بىدرنگ دست به گرز گران برد و نيروى خود را به آن گردنكشان

--> ( 1 ) - در نسخهء ژول مُل ، ص 1363 ، بيت 82 آمده : ز چاك تبرزين و جرّ كمان * زمين گشت جنبانتر از آسمان ليك در نسخهء بروخيم ، ج 6 ، ص 1752 در مصرع اول بدين گونه آمده : « ز چاك تبرزين چرنگ كمان » ^ CENTER . كه البته همين ضبط اخير صحيح است .