حكيم ابوالقاسم فردوسى

589

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

خروشان و با جامه‌هايى چاك كرده و دريده بر و گدازان به پيش فرامرز آمدند « 1 » . بيهوش گشتن رودابه از سوگ رستم بدين گونه همه با جامه‌هايى سياه و كبود يك سال در سيستان به سوگوارى پرداختند . روزى رودابه به زال گفت : تو نيز از سوگ و درد تهمتن بنال . براستى از آن هنگامى كه خورشيد گيتىفروز هست ، هيچكس روزى تيره‌تر از اين نديده است . زال كه چنين شنيد ، به دو گفت : اى زن كم خِرد ، بدان كه اندوهِ نخوردن خوراك از اين نيز خواهد گذشت . رودابه از اين سخن ، برآشفت و سوگند خورد كه : ديگر از اين پس هرگز تنم خواب و خوراك به خود نخواهد ديد تا شايد روانم ، روان آن پهلوان پيل تن را در سراى ديگر باز يابد . و بدين سان رودابه يك هفته از درد رستم چيزى نخورد ، تا اين كه از نخوردن ، چشمانش تاريك و دل پهلوانيش باريك گشت . به هر سو كه مىرفت ، چندين كنيز با او مىرفتند تا مبادا گزندى به دو رسد . سرِ يك هفته بود كه ديگر خِرد از او دور و ديوانه شد . شبى به هنگام خواب به آشپزخانه آمد و مار مرده‌اى را ديد كه در آب افتاده است . پس دست برد و سر بىجان « 2 » او را بگرفت تا از آن مار خوراكى فراهم آورَد . ليك كنيزى بيآمد و آن مار را از دست رودابه ربود و سر رودابه را در كنار خود گرفت و دست او را از آن جاى ناپاك بكشيد . آنگاه او را به نشستنگاهش در ايوان برد و بنشاند . پس خوان و خوراك به پيش او بردند . رودابه از هر چيز بخورد تا اين كه سير شد . سپس جامهء نرمى به زيرش افكنده و رودابه بخفت و از آن اندوه و رنج و درد مرگ و گنج بيآسود . چون از خواب برخاست نيز خوردنى

--> ( 1 ) - ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 224 . ( 2 ) - در نسخ ژول مُل ، بروخيم و مسكو واژهء « پيچان » ذكر شده ، ليك همهء اين نسخ غلط هستند و « بىجان » درست مىباشد . چون به تصريح خود حكيم فردوسى ، مار مرده بود ، پس نمىتوانسته سر آن پيچان باشد ، بلكه بىجان بوده است .