حكيم ابوالقاسم فردوسى

575

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

گشتاسپ‌شاه را شنيدن آن سخن ، خوش آمد . پس به جاماسپ فرخنده بفرمود كه : يك نامه به نزد بهمن و نامهء ديگرى براى رستم بنويس . در نامهء رستم بنويس كه : اى گيهان پهلوان ، يزدان را سپاسگزارم كه ما از تو شاد و روشن روان هستيم . نبيرهء من كه از جانم نيز گرامىتر و در دانش ، از جاماسپ هم پر آوازه‌تر است ، به بخت تو بود كه خِرد بيآموخت . پس اكنون سزاوار باشد كه او را به اينجا باز فرستى . در نامهء بهمن نيز بنويس كه : بىدرنگ ، چون اين نامه را بخوانى ، ديگر در زابل نمان . زيرا كه ما را به ديدار تو نياز آمده است . پس آماده شو و درنگ مكن . و بدين سان چون دبير ، نامه را براى رستم بخواند ، رستم دانش‌پذير شاد گشت . پس هرچه در گنج داشت ، از گبر و دشنهء آبگون و برگستوان و تير و كمان و گوپال و دشنهء هندى و كافور و مشك و داربوى تر و شاهبوى و گوهر و سيم و زر و اسپ بالا و پارچه زرّين پر از ياكند را به بهمن سپرد و آن كسى كه آنها را برده بود ، همهء آنها را براى گنجور بهمن برشمرد . سپس خود تهمتن تا دو ايستگاه با بهمن برفت و بدين گونه او را به نزديك شاه ايران بفرستاد « 1 » . چون گشتاسپ روى نبيره را بديد ، خون بگريست و به دو گفت : براستى كه در گيتى تنها به اسفنديار ماننده هستى و بس . گشتاسپ ، بهمن را روشندل و يادگير بيافت . پس از آن پس او را اردشير « 2 » ناميد . او پهلوانى نيرومند و بخشنده و خردمند و دانا و يزدان پرست بود . چون بر پا مىايستاد ، سرانگشتان دستش از زانوانش نيز پايين تر بود « 3 » . گشتاسپ چندى او را بيآزمود و بالايش را بنگريست . در هنگام بزم و

--> ( 1 ) - ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 219 - 218 مجمل التواريخ و القصص ، ص 52 گرديزى ، زين الاخبار ، ص 54 ميرخواند ، روضة الصفا ، ج 1 ، ص 623 - 622 . ( 2 ) - نام اردشير در پارسى باستان به صورت اَرْت‌َخْشَثْرَ Atraxa به معناى شهريارى مقدس مىباشد . ( 3 ) - در اينجا حكيم فردوسى اشاره به ريشهء لقب درازدست اردشير مىكند . در بارهء ريشهء اصلى اين لقب نظرات متفاوتى وجود دارد . اين لقب به صورتهاى درازدست ، دراز انگل ( انگشت ؟ ) و دراز بازو آمده است . صاحب مجمل التواريخ و القصص در يك روايت ، نظرى همچون حكيم فردوسى آورده و معتقد است كه اين لقب از آن رو به اردشير داده شد كه چون برپاى مىايستاد ، دستانش از زانوانش نيز پايين تر مىآمد . همان ، ص 418 30 . اما بسيارى اين لقب را كنايه از قدرت اردشير و تصرف ولايات بسيار در اثر جنگهاى فراوان دانسته‌اند . ر . ك . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 484 اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 37 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 94 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 52 مجمل التواريخ و القصص ، ص 30 ميرخواند ، روضة الصفا ، ج 1 ، ص 626 . نيز : خوارزمى ، مفاتيح العلوم ، ص 100 گرديزى ، زين الاخبار ، ص 54 .