حكيم ابوالقاسم فردوسى

571

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

سياه بود . آن زنان كه چنين ديدند ، بر پشوتن بيآويختند و همگى از ديدگان خون بريختند و گفتند : در اين گاسونهء تنگ را بگشاى و تن آن كشته را از دور به ما بنماى . پشوتن در ميان زنان اندوهگين شد و خروشان و گوشت از دو بازو كَنان به آهنگران گفت : رستاخيزى برايم پيش آمد . پس سوهان تيزى بيآوريد . آنگاه سر آن گاسونهء تنگ را باز كرد و بار ديگر مويه آغازيد . چون مادر و خواهران پوشيده رويش رخسار اسفنديار شاه را پر از مشك و با ريشى سياه بديدند ، با دلى پر خون بيهوش گشتند . سپس چون به هوش آمدند ، همگى خروشان از بالين اسفنديار شاه به نزديك آن اسپ سياه رفتند و با مِهر ، يال و سر او را بسودند . مادرش - كتايون - بر آن اسپ كه اسفنديار شاه بر پشت آن كشته شده بود ، خون مىگريست و مىگفت : اى شوم پِى ، اسفنديار شاه كِى بر پشت تو كشته شد ؟ از اين پس چه كسى را به جنگ خواهى برد و به چنگ نهنگ خواهى داد ؟ و بدين سان به يال آن اسپ آويختند و بر سرش خاك بريختند . خروش سپاهيان به ابر برآمد . پشوتن به ايوان گشتاسپ شاه آمد و چون بديدش ، او را نماز نبرد و آنگاه كه به نزديك تختش رسيد ، به آواى بلند گفت : اى سر سركشان ، ديگر نشان برگشتن روزگارت پديدار شد . بدان كه تو با اين كار بر تن خود بد كرده‌اى و از ايران زمين دود برآورده‌اى . فرّه و خردمندى از تو دور شد و پادافرهء ايزدى را خواهى يافت . از اين پس كه ديگر پشت نامورت شكسته شد ، تنها باد در مشتت خواهد ماند . از براى اين تخت ، پسر را به كشتن دادى . پس باشد كه چشمانت ديگر نه تخت را ببينند و نه بخت . گيتى پر از دشمن و بدكار است و اين تاج براى تو نخواهد ماند . در اين گيتى بر تو نكوهش باشد و در روز رستاخيز نيز از تو پژوهش كنند . پشوتن ، اين بگفت و رو سوى جاماسپ كرد و گفت : اى مرد بى راه شوم و بدكنش ، همانا كه در گيتى هيچ سخنى بجز دروغ نمىدانى و با كژّى از هر كسى فروغى بگرفته‌اى . در ميان كيان دشمنى مىافكنى و اين را بر آن مىزنى . هيچ كارى بجز بدآموزى و از نيكى بريدن و به بدى گرويدن نمىشناسى . بدان كه در