حكيم ابوالقاسم فردوسى
551
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
نزد شاه ايران ببرم . اگر هم كه با پيكان تيرم كشته شوى ، پس آن را به پاى خون آن دو پسر گرانمايهام بگذار . رستم كه چنين شنيد ، به اسفنديار گفت : از اين گفتگو هيچ بجز كاهش آبروى نرسد . پس به يزدان بگراى و به دو پناه ببر « 1 » ، زيرا كه او بر نيكويى راهنماى است . گريختن رستم به بالاى كوه پس كمان و تير خدنگ برگرفتند و ديگر رنگ از روى خورشيد گم شد . از پيكانهايشان آتش بيافروختند و زرهها را بر تن بدوختند . دل اسفنديار از آن كار تنگ شد و ابروها و چهرهاش پر از چين گشت . چون او به تير و كمان دست مىبرد ، ديگر بىگمان كسى از تير او رهايى نمىيافت . پس اسفنديار دلير چنان كمان چرخ « 2 » را بركشيد كه رنگ خورشيد نيز به زردى زرير گشت . در آن كمان ، تيرى با پيكان الماس نهاد كه زره در پيش آن همچون كاغذ بود . چون اسفنديار تير را از كمان رها ساخت ، تن رستم و رخش جنگى زخمى گشت . اسفنديار همچنان به گِرد رستم مىگشت . ليك تير رستم بر او كارگر نيآمد . چون تير از دست اسفنديار شاه رها شد ، تن رستم زخمى گشت . ليك تير رستم نامدار بر او كارگر نيآمد و از كارزار فرو ماند . پس با خود گفت : اين اسفنديار پهلوان ، رويين تن است . تن رخش از آن تيرها سست گشت . ديگر تن اسپ و رستم زخمى گشته و از كار فرو مانده بودند . رستم كه چنين ديد ، بيچارهوار همچون باد از رَخش فرود آمد و به سوى بالا روان شد . آن رَخش رخشان نيز ديگر با رستم بيگانه شد و به سوى خانه رفت . از
--> ( 1 ) - در نسخهء ژول مُل ، ص 1318 ، بيت 3519 آمده : بيزدان گراى و ز يزدان كشاى * كه اويست بر نيكويى رهنماى ليك مصرع اول اين بيت در نسخ بروخيم ، ج 6 ، ص 1696 و مسكو ، ج 6 ، ص 286 بدين گونه آمده : « به يزدان پناه و به يزدان گراى » ^ CENTER كه صحيح به نظر مىرسد . ( 2 ) - كمان چرخ به كمان سخت گفته مىشود . برهان قاطع ، ماده چرخ .