حكيم ابوالقاسم فردوسى
536
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
مىگذارم . آنگاه در گنج و هر خواستهاى را كه دارم مىگشايم و آراسته در پيشت مىنهم . سپاهيانت را بىنياز مىسازم و كلاه تو را به ابر برمىآورم . سپس از آنجا خرامان و نازان و خرّم به نزديك شاه ايران برويم و با مردانگى تاج بر سرت مىگذارم و با اين كار سپاسى بر گشتاسپ مىنهم . آنگاه همچنان كه در پيش كيان كمر بسته بودم ، كمر بر ميان ببندم و روى گيتى را از بَدان پاك سازم و از شادى ، تن خود را نو كنم . چون تو شاه باشى و من پهلوان باشم ، ديگر روان در تن كسى نماند . مِى خوردن رستم با اسفنديار اسفنديار كه چنين شنيد ، گفت : اين همه گفتار به كار نيآيد . شكممان گرسنه است و نيمى از روز بگذشته و سخن بسيار گشت . پس هرچه داريد ، بيآوريد و خوان برنهيد . ليك كسى را كه سخن بسيار مىگويد بر آن خوان مخوانيد . چون خوان بنهادند و رستم به خوردن پرداخت ، همه از آن خوردن او در شگفت گشتند . پس اسفنديار و ديگر پهلوانان از هر سو بره به پيش رستم نهادند و رستم از همهء آنها بخورد . اسفنديار شاه و آن انجمن از او در شگفت مانده بودند . آنگاه اسفنديار بفرمود كه : جام بيآوريد و بجاى مِى پخته ، مِى خام آوريد تا ببينيم كه رستم چگونه مِى مىخورد و از كِي كاووس چه مىگويد . پس ميگسار يك جام مِى كهن « 1 » بيآورد . رستم همهء آن را به ياد شاهنشاه ايران بخورد و از آن چشمهء سرخ گَرد برآورد . باز آن كودك ميگسار جام ديگرى پر از بادهء شاهوار بيآورد . ليك رستم پنهانى به پشوتن گفت : با مِى ديگر نيازى به آب نيست . چرا آب در جام مِى مىريزيد و تيزى اين نبيذ
--> ( 1 ) - در نسخهء ژول مُل ، ص 1304 ، بيت 3148 بدين سان آمده : بياورد يك جام مى ميگسار * كه گفتى نكردى برو برگذار ليك در نسخهء بروخيم ، ج 6 ، ص 1677 مصرع دوم بدين گونه آمده است : « كه بگذشته بر وى بسى روزگار » ^ CENTER و همين هم صحيحتر به نظر مىرسد .