حكيم ابوالقاسم فردوسى
520
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
رنج [ راه ] برآسايند و دل دشمنان نيز از رشك ، كور گردد . همهء دشت پر از نخچير و رود نيز پر از مرغان است چنان كه اگر چندى نيز در اينجا بمانى ، تو را شتاب رفتن نگيرد . بمان تا زور مردان جنگى را از تو ببينم و با شمشيرت شير و پلنگ بيافكنى . آنگاه چون بخواهى كه با سپاهيانت به ايران و نزد آن شاه دليران بازگردى ، در گنجهاى كهنى را كه با شمشير بدست آوردهام ، بگشايم و همهء آنچه را كه با نيروى دستم گرد آوردهام ، به پيش تو آورم . تو نيز هرچه خواهى با خود ببر و ديگر چيزها را ببخش و روز را بر ما تلخ مگردان « 1 » . بدان كه چون هنگام رفتن تو برسد و بخواهى به ديدار شاه به روى ، من نيز با تو به پيش شاه ايران بيايم و با پوزش خواهى ، خشم او را از ميان ببرم و سر و پا و چشم او را ببوسم و از آن بيداد شاه بلند بپرسم كه چرا بايد پاى مرا در بند آورد ؟ اينك هر آنچه گفتم ، به ياد بسپار و به نزد اسفنديار بزرگ بگوى . بازگشتن بهمن چون بهمن آن سخنان را از رستم بشنيد ، به همراه آن موبد بازگشت . تهمتن چندى در آن راه بماند و سپس زواره و فرامرز را به پيش خود خواند و به ايشان گفت : از اينجا به نزد زال و رودابه - آن ماه زابلستان - برويد و بگوييد كه اسفنديار آمده است . پس در ايوانها تخت زرّين بنهيد و بر آن جامهاى خسروانى بگذاريد . جايگاهى بسان درگاه كاووس شاه و يا از آن هم پر مايهتر بيآراييد و هر خوردنىاى كه شايسته است ، فراهم آوريد و نبايد كه هيچ كاستىاى باشد . زيرا پسر شاه ، پر از كينه و رزمخواه به نزديك ما آمده است . او پهلوانى نامدار و شاهى دلير است كه از جنگ
--> ( 1 ) - در نسخهء ژول مُل ، ص 1286 ، بيت 2820 بدين گونه آمده : ببر آنچه خواهى و ديگر ببخش * مكن بر دل ما چنين روز رخش ليك در نسخهء بروخيم ، ج 6 ، ص 1655 در مصرع دوم بجاى « رخش » ، واژه « پخش » آمده كه صحيح مىباشد و رخش غلط است . پخش يا پخس به معناى پژمرده و ناراحت و گداختن از اندوه مىباشد .