حكيم ابوالقاسم فردوسى

502

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

گيتى را از بدان پاك گردانى و با كوشش خود گيتى را ديگرگونه بيآرايى ، همهء پادشاهى و سپاه و تخت و تاج و گنج از آن تو خواهد بود « 1 » . پس اكنون چون آفتاب برآيد و شاه از خواب بيدار گردد ، من اين سخنانى را كه او گفته بود ، به دو بازگويم و ديگر او را ياراى نهفتن اين راستيها نباشد . ليك اگر او اندكى نيز اخم به چهره بيآورَد ، سوگند به يزدان كه آسمان را بر پاى داشته ، من آن تاج را بر سر نهم و همهء كشور را به ايرانيان دهم و تو را بانوى ايران زمين گردانم و با زور و دلم كارى همچون شيران بكنم . مادرش از شنيدن آن گفتار اسفنديار اندوهگين گشت و پرنيانى كه در برداشت ، همچون خارى بر تنش شد زيرا دانست كه شاه نامبردار ايران آن تاج و تخت را به دو نمىبخشد . پس به اسفنديار گفت : اى پسر رنجديده ، مگر دل هر نامورى در گيتى بجز گنج و فرمان و خِرد و سپاه چه مىجويد ؟ تو كه همهء اينها را دارى . پس فزون خواهى مكن . پدرت تنها تاجى بر سر دارد و تو همهء سپاهيان و سرزمين را دارى . چون او درگذرد ، تاج و تخت و بزرگى و اورنگ و بختش از آن تو خواهد بود . براستى چه چيزى نيكوتر از اين است كه همچون نرّه شيرى ژيان در پيش پدر كمر بر ميان بندى ؟ ليك اسفنديار كه چنين شنيد ، به مادرش گفت : براستى كه شهريار اين داستان را چه نيكو زد : « 2 » كه پيش زنان راز هرگز مگوى * چو گويى سخن بازيابى به كوى به كارى مكن نيز فرمان زن * كه هرگز نبينى زن راىزن مادرش با شنيدن آن گفتار شرمسار گشت و از گفتن آن سخنان پشيمان شد . اسفنديار به پيش گشتاسپ نرفت و دو شبانروز را در كنار ماهرويان به رامش و

--> ( 1 ) - گرديزى روايت مىكند كه گشتاسپ بر اين سوگندى كه براى اسفنديار خورده بود ، پشوتن و جاماسپ را نيز گواه گرفته بود . زين الاخبار ، ص 53 . ( 2 ) - داستان زدن به پارسى به معناى مثال و ضرب المثل آوردن است .