حكيم ابوالقاسم فردوسى

52

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

دادخواهىِ هر كسى كمر به ميان بسته‌اى . پلنگ نيز در برابر مردانگى تو سر فرو مىبرد و نهنگ دريا نيز از بيمت خروشان است . اين تو بودى كه گيتى را از ديوان مازندران بشستى و سر بدكاران را از تن جدا ساختى . چه شاهان بسيارى را كه از تخت به زير آورى . چه دشمنان بسيارى كه بدست تو كشته شدند و چه سرزمينهاى فراوان كه از تو ويران گشت . تو سرِ پهلوانان و پناه سپاهى و تو را به نزد شاهان ، آبرو و دستگاه است . همهء جادوگران را با گرز سركوب كردى و تاج شاهان را با شكوه خود فروزان ساختى . چه افراسياب و چه خاقان چين ، همگى نام تو را بر نگين شاهى خويش بنوشته‌اند . هر بندى كه به دست تو بسته شد ، گشايندگانش جگر خسته گشته‌اند . ليك تو خود ، گشايندهء بندهاى بسته و آسمان خجستهء كيانى . ايزد ، اين زور پيلان و دل شير و فرهنگ و نژاد فرّخ را از آن رو به تو داد تا دست دادخواهان را بگيرى و از چاه تاريك بيرون آورى . اكنون نيز كار ديگرى پيش آمده كه در انديشه نمىگنجد و تنها تو شايستهء آنى . تا كنون چنين كارى از آن تورانيان گرگ چهره به گودرزيان نرسيده بود . اينك گودرز و گيو ، به تو كه امروز در ميان همهء كشورها دلاورترينى ، اميدوارند . تو خود ، جاه ايشان را به پيش من و زبان و دل و انديشهء يكتايشان را مىدانى . پس سزاوار باشد اگر اين رنج را نيز بر خود هموار سازى و آنچه از مردان و گنج نياز دارى ، از من بخواهى . همانا كه هرگز در اين دودمان ، اندوهى نبود و فروزنده‌تر از اين خاندان در گيتى كمتر شنيده شده بود . گيو را نيز جز اين پسر ، فرزند ديگرى نبود و بيژن براى او ، هم فرزند بود و هم فريادرس . در نزد من نيز او را دستگاه بسيار است زيرا كه او ، هم براى من و هم براى نياى من نيكخواه و در هر نيك و بد در كنارم بوده است . تو نيز خودت كردار گودرزيان را در هنگام آسانى و رنج و سود و زيان مىشناسى . پس چون اين نامهء مرا بخوانى ، درنگ مكن و با گيو به نزد من بشتاب تا در بيش و كم اين كار با ما به سگالش پردازى . من نيز