حكيم ابوالقاسم فردوسى

481

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

دريا سبكبار گشتند « 1 » و همهء سپاهيان زود بگذشتند . چون سپاه و بنه به خشكى رسيد ، سوى چپ سپاه با راست آن برابر شد . پس به نزديك رويين دژ رفتند . در دَه پرسنگ مانده به رويين دژ ، اسفنديار - آن سر جنگ جويان - به خوردن بنشست و كنيز با جام باده در دست به پيش او رفت . آنگاه اسفنديار بفرمود تا جوشن و كلاهخود و گبر و تيغ به پيش او آورند و گرگسار نيز به نزدش آيد . پس اسفنديار پهلوان به گرگسار گفت : اكنون كه من از بدى رها گشتم ، بر تو خوبى و راست گفتن سزاوار باشد . پس چون من سر ارجاسپ را از تن جدا سازم و با اين كار ، جان لهراسپ را درخشان كنم و چون به كين نياى خود ، كهرم را كه با ريختن خون فرشيدورد ، دل سپاهيانم را پر از خون و درد كرد و نيز اندريمان را كه سى و هشت تن از بزرگان ما را بكشت و پيروز گشت ، سر از تنشان جدا سازم « 2 » و چون همه گونه چاره و فريبى به كار ببرم ، گور همهء ايشان را كام شيران و دليران ايران سازم و جگرشان را به تير بدوزم و زنان و كودكانشان را بَرده كنم ، در آن هنگام آيا تو را از آن كار ، شاد بخوانم يا دژم ؟ پس هر آنچه از بيش و كم در دل دارى ، برگوى . دل گرگسار از شنيدن آن سخنان تنگ شد و روان و زبانش پر از جنگ گشت . پس به اسفنديار گفت : تا چند اين چنين سخن مىگويى ؟ همانا كه بر تو به داد ، آفرين مبادا . اختر بد به جانت افتد و ميانت با دشنه بريده بادا . تنت پر از خون بر خاك افكنده شود و زمين ، بسترت و گوز ، پيراهنت گردد . اسفنديار شهريار از گفتار گرگسار تيز شد و گرگسار تنگ دل برآشفت . پس تيغى هندى بر سرش بزد كه از سر تا بر او را به دو نيمه ساخت . آنگاه بىدرنگ او را در دريا افكندند . و بدين سان تن آن بدگمان خوراك ماهيان گشت « 3 » .

--> ( 1 ) - چيزى مثل جليقهء نجات كه در آب مصرف دارد . ( 2 ) - در نسخهء ژول مُل ، ص 1252 ، بيت 1960 اين بيت بدين گونه آمده : همه كشورش گام شيران كنم * بكام دليران ايران كنم ليك در نسخ بروخيم ، ج 6 ، ص 1607 و نيز مسكو ، ج 6 ، ص 191 مصرع اول بيت مزبور بدين سان آمده است : « همه گورشان كام شيران كنم » ^ CENTER . و همين هم صحيح است . ( 3 ) - ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 195 - 193 .