حكيم ابوالقاسم فردوسى

470

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

خوان چهارم كشتن اسفنديار ، زن جادو را اسفنديار شاه سراپرده را بر لب رود بزد و سپاهيان نيز همگى پيرامونش تاژ « 1 » بزدند و به ميگسارى بپرداختند . آنگاه اسفنديار به ياد گيهاندار بر پاى خاست و بفرمود تا گرگسار داغ بر دل و نالان را به پيش او آورند . پس دو جام از آن مِى خسروانى به او داد و بخنديد و از آن اژدها ياد بكرد و به دو گفت : اى بدتن بىارزش ، اكنون آن اژدهاى نرّ دَم آهنج « 2 » را ببين . پس بگوى كه از اين پس در ايستگاه ديگر برايم چه پيش مىآيد و در كجا رنج و درد بيشترى به من مىرسد ؟ گرگسار به دو گفت : اى شاه پيروزگر كه پيوسته اختر نيك يار توست ، بدان كه چون فردا در آن ايستگاه فرود آيى ، زن جادوگرى به پيش تو آيد كه پيش از اين سپاهيان بسيارى ديده ، ليك هرگز از ايشان شكست نخورده است . اگر بخواهد بيابان را همچون دريا و دريا را چون بيابان مىكند . اى شاه بدان كه نام آن زن را غول مىخوانند . پس با زور جوانى ، خود را به پيش دام او مبر . با اين پيروزىاى كه بر اژدها يافتى ، ديگر باز گرد زيرا نبايد نام خود را بر خاك آورى . اسفنديار كه چنين شنيد ، گفت : اى بدِ بىشرم ، فردا هر آنچه كه از من ديدى ، آنگاه سخن بگو . زيرا من با آن زن جادوگر كارى خواهم كرد كه پشت و دل جادوان را خواهم شكست و با پيروزى خداى يكتا و دادرسان سر جادوان را بر خاك خواهم آورد . چون خورشيد گيتى فروز به سوى باختر بگشت و روز ، پيراهن زرد بر تن كرد ، اسفنديار سپاهيان را برگرفت و بنه بر نهاد و يزدان نيكى دهش را ياد كرد . پس اسفنديار شاه ، سپاهيان را در سراسر آن شب تيره براند . چون خورشيد ، كلاه زرّين

--> ( 1 ) - تاژ به فارسى به معناى خيمه است . ( 2 ) - دَم آهنج به معناى بلعنده است .