حكيم ابوالقاسم فردوسى
469
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
جنگى كه چنين ديد ، در ميان آن تبنگو دژم گشت . ليك چون تيغ اسفنديار به دهان آن اژدها خورد ، ديگر بماند و دريايى از خون از دهان به بيرون ريخت . اژدها نمىتوانست آن تيغ را از دهان خود بيرون كند . آن تيغ بسان شمشيرى بود كه دهان اژدها ، نيام آن گشت . چون اژدها از آن گردونه و تيغها اندوهگين شد ، نيرويش كاستى پذيرفت . پس در همان هنگام اسفنديار دلير با شمشير تيزى در دست ، بسان يك شير از درون تبنگو بيرون آمد و با آن شمشير ، مغز اژدها را چاك كرد . ناگهان دود زهر اژدها كه بر خاك افتاده بود ، برآمد و اسفنديار از دود آن زهر از خود بىخود گشت و همچون كوهى بر زمين افتاد و بيهوش شد . در همان هنگام پشوتن با سپاهى گران در پشت سر بيآمد و چون اسفنديار را بدانگونه ديد ، بترسيد و با خود انديشيد كه بد بر سر اسفنديار آمده است . پس دلش پر از خون شد و بگريست . سپاهيان نيز همگى ناله كردند و از اسپان پياده گشتند . پشوتن شتابان بيآمد و بر سر اسفنديار گلاب بريخت . چون اسفنديار چشم باز كرد ، به آن پهلوانان گردنكش گفت : من از دود زهر آن اژدها بود كه بيهوش گشتم . و گرنه ازو هيچ زخمى به من نرسيد . آنگاه اسفنديار همچون مردى كه از خواب بيهوش گردد ، از روى آن خاك برخاست و به نزديك آب رفت . پس جامهء نويى از گنجور خود بخواست و سر و تن در آب بشست . سپس به پيش خداوند پاك آمد و پيوسته بر آن خاك ، پيچان و غلتان بود و مىگفت : اين اژدها را چه كسى كشت ، بجز آن كه پروردگار پشت او بود . سپاهيانش نيز همگى در پيش دادار سر بر زمين نهادند و آفرين بخواندند . ليك گرگسار كه ديد [ گويى ] اسفنديار مرده ، زنده شده بود ، از آن كار پر از درد شد « 1 » .
--> ( 1 ) - ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 189 - 187 .