حكيم ابوالقاسم فردوسى
461
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
و تخت و فرمان خود را نمىخواهم . اينك نيز مىروم و از ارجاسپ كين مىخواهم و بر و بوم توران زمين را برجاى نمىگذارم . خواهرانم را نيز به بخت شاه بلند ايران از آن بند به تخت مىآورم . پس گشتاسپ بر او آفرين كرد و گفت : پيوسته خِرد يارت باشد « 1 » . آنگاه شاه ايران از هر سو سپاهيان و موبدان و پهلوانان را فراخواند و از ميان ايشان دوازده هزار سوار اسپافكن نامدار را برگزيد . پس گنج و درم بسيار بر ايشان ببخشيد و در آن بخشش هيچكس را دژم نساخت . يك تخت و يك تاج پر از گوهرهاى شاهوار نيز به اسفنديار ببخشيد . پس چنان خروشى از درگاه شاه ايران برآمد كه خورشيد تابان از گَرد سياه شد و سراپرده را با درفشى هماى پيكر به دشت كشيدند . سپاهيان رو سوى رفتن نهادند و از گَرد ايشان ، خورشيد تابان نيز سياه شد . آنگاه اسفنديار از ايوان به دشت آمد و سپاهيان را بديد . داستان هفت خوان ستايش پادشاه محمود از اين پس با سخنانى نغز و جوان ، داستان هفت خوان را مىآورم كه پر از جنگ و آهنگ و انديشه و پايدارى و كين و داد و رزم و بزم است . اگر بار ديگر بخت ، مرا يار شود و به اين سرشت من كامكارى كند ، اين سخن را با پذيرش محمودشاه و به فرّ و كلاه خسروانى او بگويم . شاه گيتى جاودانه زنده باد و بزرگان گيتى بندهء او بادا . چون خورشيد تابنده چهره بنمود و روى زمين را با مهر بيآراست ، در بخش بره ، آن شاه تاج بر سر نهاد و خاور و باختر از او شاد گشت . كوهسار پر از غلغل تندر گشت و جويبار پر از نرگس و ناله شد . دل ابر پر از آتش و چشمش پر از آب و خروش
--> ( 1 ) - ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 184 - 183 نويرى ، نهاية الإرب ، ج 10 ، ص 163 .