حكيم ابوالقاسم فردوسى

456

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

بخت برگشته‌اند . شهريار ايران نيز پسرانش كشته گشته‌اند . پس آيا چه كسى بجز اسفنديار به يارى ايشان آمده است ؟ ليك تو دل همهء سپاهيان خود را مىشكنى و با اين گفتارت بىاين كه جنگى درگيرد ، ايشان را زخم مىزنى . اينك بدان كه اگر او به اينجا آيد ، من همآورد او هستم و تن آن مرد جنگى را بر خاك مىافكنم . چون ارجاسپ گفتار او را بشنيد و آن دل و انديشهء هوشيارش را بديد ، به دو گفت : اى پهلوان پرخاشخر ، همانا كه تو را نام و نژاد و هنر است . پس اگر آنچه را گفتى بجاى آورى و هنر را راهنماى زبانت گردانى ، من از توران زمين تا درياى چين را به همراه گنجهاى توران زمين به تو مىبخشم . اينك سپهبد اين سپاهيانم باش و بدان كه من دَمى از فرمان تو نمىگذرم . چون خورشيد سپر زرّين خويش را برگرفت ، شب تيره از او به ستوه آمد و آن پيراهن مشك رنگ را بيانداخت و روز فرا رسيد و چهرهء گيتى به زردى ياكند گشت . پس اسفنديار شاه سترگ سپاه بزرگى را از كوه بيآورد و خود با گرز گاوسار در درون زين اسپ به پيش شاه آمد . گشتاسپ‌شاه با روانى پر از كين ارجاسپ در دل سپاه بود . نستور پرخاشخر - پسر زرير - كه نرّه شير نيز از دست او بيشه را رها مىساخت ، جاى خويش را در سوى راست سپاه بيآراست . كردوى جنگى نيز همچون خورشيد در بخش بره به سوى چپ سپاه آمد . در سوى ديگر نيز ارجاسپ رده‌هاى سپاهيان را بركشيد . از بسيارىِ نيزه و تيغهاى بنفش ، ستاره نيز روى دشت را نمىديد . آسمان پر از درفشهاى پرنيان گشت . خود ارجاسپ در دل سپاه ايستاد و كهرم با نفير و كوس در سوى راست جاى گرفت . در سوى چپ نيز شاه چگل ايستاد كه شير نيز در جنگ از او دل مىخواست . چون ارجاسپ آن سپاه گران و سواران برگزيده و نيزه‌وران را بديد ، بيآمد و بر يك بلندى برفت و به هر سوى سپاه بنگريست . آن همه سپاه بر دلش باشكوه آمدند و گيتى به پيش چشمش تار و سياه گشت . آنگاه بفرمود تا ساربان ، دَه كاروان شتر بيآورَد . پس ارجاسپ پنهانى به نامداران سپاه گفت : اگر اين كار بر ما دراز