حكيم ابوالقاسم فردوسى

444

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

چون گشتاسپ چنين شنيد ، پر از درد شد و خون بگريست . آنگاه بزرگان ايرانى را به نزد خود خواند و همهء آنچه را كه شنيده بود ، به ايشان بگفت . پس تاج از سر بيانداخت و تخت را بپرداخت و نويسندهء نامه را به پيش خود فرا خواند . سپس به سوى هر پهلوانى نامه‌اى نويساند و آن نامه‌ها را با سوارانى به هر سو بفرستاد . در نامه گفت : اگر گِل به سر داريد « 1 » ، مشوييد و بلندى را از مغاك بازنشناسيد و همگى شما زره‌داران با گرز و كلاهخود رومى به سوى اين بارگاه برانيد . پس آن نامه‌ها را به نزد هر مهتر و بزرگى ببردند . چون سپاهى از سواران جنگى كشورش بر درگاه او انجمن گشتند ، گشتاسپ‌شاه به ايشان درم بداد و آنگاه از سيستان راه بلخ نامى را در پيش گرفت . از سوى ديگر ، چون ارجاسپ بشنيد كه گشتاسپ‌شاه با سپاهيانش بيآمده ، چندان سپاه از توران بيآورد كه روى خورشيد و ماه هم تاريك شد . سپاهيان را از دريا تا دريا بگسترانيد و ديگر كسى روى دشت را نديد . چون هر دو سپاه به يكديگر نزديك گشتند ، زمين ، سياه و آسمان ، لاژوردين شد . پس همگى با نيزه و تيغ و ژوپين در دست ، از دو سو رده بركشيدند . در سوى راست سپاه ايران ، فرشيدورد شاه ايستاد كه با شير درّنده نيز نبرد مىكرد . نستور پهلوان نيز كه آسمان ازو روشنى مىگرفت ، در سوى چپ جاى گرفت . خود گشتاسپ‌شاه هم در دل سپاه ايستاد و پيوسته به هر سوى سپاه نگاه مىكرد . در سوى راست سپاه توران نيز كندر جاى گرفت و پيادگان و بنهء سپاه را در پشت سرش نهادند . كهرم تيغ زن هم در سوى چپ و خود ارجاسپ با گروهش در دل سپاه ايستادند . پس از هر دو سپاه بانگ كوس برآمد و زمين ، آهنين و آسمان به سياهى آبنوس شد . گويى آسمان از جاى مىپريد و زمين از گرانى ايشان از هم مىدريد . از آن آواز اسپان و زخم تبر ، كوه خارا نيز سر فرو مىبرد . همهء دشت پر از تنهاى بىسرى بود كه بر خاك افتاده و با گرز گران چاك چاك

--> ( 1 ) - مراد گِل سر شوى است .