حكيم ابوالقاسم فردوسى
434
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
داشتهام ؟ اى شهريار ، نمىدانم كه در سراسر اين روزگار چه گناهى كردهام ؟ ليك تو شاهى و فرمان از آن توست . من نيز بندهء تو هستم و بند و زندان از توست . اكنون مىخواهى مرا بند بفرما و مىخواهى بكُش . ولى بدان كه دل من با تو درست و آرام است . پس گشتاسپ - آن سرِ خسروان - گفت : بندى بيآوريد و او را ببنديد و از اينجا ببريد . پس آهنگران ، بند و زنجيرهاى گران بيآوردند و در پيش شاه دست و پاى او را ببستند . چنان او را به سختى ببستند كه هر كه او را مىديد ، به زارى مىگريست . چون بر گردنش نيز بند نهادند ، گشتاسپشاه بفرمود تا او را به دژ ببرند . گفت : پيل نرّى را بيآوريد . پس پيلى بزرگ و نيك بيآوردند و او را بر پشت آن بنشاندند و با ديدگانى پر از اشك و جگرى خسته از پيش پدر فرّخش ببردند . و بدين سان گشتاسپشاه ، اسفنديار را كه از پس و پيش ، اسپهبدان پيرامونش را گرفته بودند ، به سوى دژ گنبدان « 1 » فرستاد . اسفنديار را به آن دژ - كه بر فراز كوهسار بود - ببردند و چهار ستون آهنين برآوردند . و بدين سان بخت از او برگشت و از تختش به زير افكندند و به سختى در آنجا ببستند . شاه ايران چندين مرد را نيز نگاهبان او كرد . دل اسفنديار پهلوان زاده با داغ و درد بود و در آن زندان پيوسته به زارى مىگريست .
--> ( 1 ) - نام اين دژ يا زندان با تفاوت بسيار ضبط شده است : طبرى آن را زندان زنان دانسته است . تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 478 . ثعالبى آن را به صورت « دژ كمندان » آورده است . تاريخ غررالسير ، ص 174 . ليك غالباً آن را چيزى شبيه به همين روايت حكيم فردوسى آوردهاند كه دژ ( دز ) گنبدان يا كَنْبَندان بوده است و آن همان قلعهء گرد كوه معروف است كه در سه فرسنگى دامغان مىباشد و در دورههاى اسلامى از قلاع اسماعيليه بود . ر . ك . مستوفى ، نزهت القلوب ص 161 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 93 مجمل التواريخ و القصص ، ص 52 ماركوارت ، و هرود و ارنگ ، ص 178 175 ميرخواند ، روضة الصفا ، ج 1 ، ص 604 . ابن بلخى در يك خبر متفاوت ، زندان اسفنديار را « قلعه اصطخر » دانسته است . فارسنامه ، ص 51 . ليك چنين به نظر مىرسد كه وى نام دژگنبدان را با دوگنبدان پارس اشتباه كرده باشد . در هر حال آنچه كه صحيح به نظر مىرسد ، همان دژ گنبدان يا قلعهء گردكوه نزديكى دامغان است . بعدها ديده خواهد شد كه اين قلعه به تورانيان نيز نزديك بوده و از اين رو نمىتوان روايات ديگر را بجز همين روايت اخير صحيح دانست ، چرا كه تورانيان از راه دشت خوارزم مىتوانستهاند خود را به آن برسانند .