حكيم ابوالقاسم فردوسى

427

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

ارجاسپ ، شوم شد ، فرستاده‌اى را با خواسته و ريدكان و اسپان آراسته به نزد شاه ايران فرستاد « 1 » . شاه بربرستان و شاهان هند و سند نيز او را گزيت بدادند « 2 » . فرستادن گشتاسپ ، اسفنديار را به همه كشور و كيشِ به گرفتن ايشان از او آنگاه گشتاسپ - آن پهلوان نامبردار - بر تخت شاهى بنشست و برگزيدگان و بزرگان و شاهان مهتر نژاد كشورش را بار بداد . پس اسفنديار پهلوان با گرز گاوسار در دست و كلاه كيانى بر سر - كه گويى ماه در زير كلاهش مىتابيد - به پيش او آمد و بنده‌وار و سرافكنده و با دستهايى به كِش كرده در پيش گشتاسپ بايستاد . چون شاه گيتى روى او را بديد ، او را از جان و گيتى برگزيد و بخنديد و گفت : اى اسفنديار پهلوان ، آيا آرزوى كارزار ندارى ؟ اسفنديار پهلوان تيغ زن گفت : فرمان از آن توست . زيرا كه تو شهريارى و ايران از براى تو است . پس كِي گشتاسپ نامور ، تاج زرّين را به دو داد و در گنجها را بر او بگشود و همهء كار ايران را به دو سپرد زيرا كه او كارهاى نمايان پهلوانانه‌اى مىكرد . آنگاه درفشى را با گنج و سپاهيان به دو داد و گفت : هنوز هنگام شاهى تو فرا نرسيده است . پس پاى خود به زين آور و همهء كشورها را به كيش آور . و بدين سان آن پسر تيغ زن و پهلوان كُش شاه برفت و با سپاهيانش به گِرد همهء

--> ( 1 ) - روايت شده است كه گشتاسپ گروهى را براى دعوت مردم روم به دين زرتشت بدانجا فرستاد . اما مردم روم عهدنامهء فريدون را به ايشان بنمودند كه بر اساس آن روميان مىتوانستند بر هر دينى كه بخواهند ، بمانند و در اين باره آزادى دارند . گشتاسپ نيز براى رعايت پيمان مزبور ، متعرض ايشان نگشت و آنها را به حال خود رها ساخت . اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 37 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 93 - 92 . ( 2 ) ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 172 .