حكيم ابوالقاسم فردوسى
425
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
خود زد و گفت : اى شاه پهلوانان بلخ ، ديگر همهء زندگانى ما تلخ گشت . دريغ اى سر و مهتر و سرور ، دريغ اى چراغ گيتى و افسر كشور . آنگاه گشتاسپ فرود آمد و زرير را از روى خاك برگرفت و با دست خودش روى او را پاك بكرد . سپس او را در گاسونهء « 1 » زرّين بنهاد . گويى زرير هرگز زاده نگشته بود . پس از آن شاهزادگان و جوانانش را در گاسونهها نهاد و بفرمود تا كشتگان را بشمارند و كسانى را كه زخمى هستند ، از ميان آنها بيرون آورند . پس به گِرد آن رزمگاه ، در كوه و بيابان و دشت و راه بگشتند . از ايرانيان سى هزار تن كشته شده بودند كه هفتسد تن از آنها از سركشان و نامداران بودند . هزار و چهل تن از ناموران نيز زخمى شده ، ليك از زير پاى پيلان زنده بيرون جسته بودند . از سوى تركان نيز سد هزار تن كشته شده بودند كه هزار و سد و شست و سه تن از آنها از نامداران بودند . سه هزار و دويست تن از آنها هم زخمى گشته بودند . باز آمدن گشتاسپ به بلخ آنگاه كِى گشتاسپ - آن شاه نامور و پهلوان - از آن رزمگاه به سوى بلخ بازگشت و به دستور خود گفت : پگاه فردا ، سپاهيان را به سوى كشور نامور ايران بازگردان . پس آن سپهبد برگزيده ، بامداد ناى رويين بزد و بنه برنهاد . و بدين سان همگى رزمجوى و چيره ، روى به ايران زمين نهادند . آن زخميان را نيز با خود به ايران زمين بردند و به پزشكان دانا بسپردند و هيچيك از ايشان را در آنجا ننهادند . چون گشتاسپ - آن شاه گيتى - بازگشت ، آن هماى فرّخ را به پسر بزرگتر خود داد زيرا كه آيين ايرانيان چنين بود « 2 » . سپاهيان را نيز به نستور فرخنده داد . شمار
--> ( 1 ) - گاسونه به پارسى به معناى تابوت است . ( 2 ) - ازدواج هماى با برادرش - اسفنديار - بر اساس آيين ازدواج با محارم جهت پاك ماندن خون ، در ميان اشراف صورت گرفته است .