حكيم ابوالقاسم فردوسى

410

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

سوى سپاهش را به آن بيدرفش داد كه شير يله نيز ياراى آمدن به پيش او را نداشت . آنگاه سوى ديگر سپاه را با سد هزار سوار برگزيده به گرگسار داد . ميانگاه سپاهش را نيز بدين سان با سپاهيان خوب و برگزيده بيآراست و آن را به نامخواست جادوگر خويش كام بداد . سپس سد هزار سوار پهلوان را كه كارهاى نمايانى در گيتى كرده بودند ، به پشت سپاه فرستاد و آنها را به كهرم - آن مرد سوار گرانمايه و كارآزموده و جنگجوى سرفراز كه سرد و گرم بسيارى چشيده بود - سپرد و بدين گونه آن پسرش - كهرم - را نگهدار و سپاه آراى سپاهيان كرد « 1 » . آغاز رزم ايرانيان و تورانيان چون آن شب بگذشت و روز فرا رسيد و خورشيد گيتىفروز بتابيد ، هر دو سپاه بر اسپ سوار شدند . گشتاسپ‌شاه كه از آن كوه ديد كه پهلوانان بر زين نشستند ، بهزاد - آن اسپ سياه‌رنگ - را كه گويى كوه بيستون بود ، پيش خواست . آنگاه برگستوان بر آن افكند و بدين سان گشتاسپ پهلوان بر آن سوار گشت . چون هر دو سپاه روياروى گشتند ، بر پيلها ناى رويين بزدند . رده‌هاى پهلوانان را كه بيآراستند ، هر يك از پهلوانان براى خود همنبردى بخواستند و نخست بسان تگرگ بهارى چنان تيربارانى بكردند كه آفتاب نيز از گيتى ناپديد گشت و هرگز كسى چنين شگفتىاى نديده است . از آن درياى پيكانها چشمهء آفتاب پوشيده شد . گويى ابرى بر آسمان پديدار شد كه از آن الماس مىباريد . از آن گرزداران و نيزه‌ورانى كه بر اين و آن مىتاختند ، آسمان سياه و زمين يك سره پر از خون شد . نخست اردشير - آن سوار دلير و پسر شهريار گيتى - بيآمد و بسان پيلى مست به

--> ( 1 ) - در زند بهمن يسن مكان وقوع جنگ مزبور ، سپيد بيشه دانسته شده است . اگر چه در همانجا روايتى مبنى بر وقوع آن در پارس هم آورده شده ، ليك بيشهء مزبور در حوالى رود جيحون بوده است . ر . ك . زند بهمن يسن ، ص 12 .