حكيم ابوالقاسم فردوسى

407

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

جايشان بگسلد و ديگر ايشان را برجاى نگذارد . آنها را با نوك سرنيزهء خود بردارد و همگى را تباه سازد و بپراكند . سرانجام سالار چين از اسفنديار - آن پهلوان باآفرين - گريزان شود و با دلى شكسته و آن همه خونهاى بر زمين ريخته رو به سوى توران بگريزد و با سپاهيانى اندك راه بيابان را در پيش گيرد . و بدين سان شاه ايران ، پيروز و دشمن ، تباه گردد . اينك اى شاهنشاه برگزيده ، بدان كه بجز آنچه من گفتم نخواهد شد و يك سخن نيز بيشتر يا كمتر از اين نباشد . پس تو نيز از اين پس روى خود را بر من دژم مكن زيرا آنچه من گفتم تنها به فرمان تو اى شاه پيروزگر بود . پس چون شاه فرخندهء ايران در بارهء آن درياى ژرف و راه تاريك از من بپرسيد ، روا نديدم كه آن را بر شاه نهان سازم . و گرنه من اين راز را هرگز نمىگفتم « 1 » . چون شاه ايران آن راز را بشنيد ، در گوشهء تخت بخسپيد و آن گرز زرّين از دستش بيافتاد و گويى همهء آن فرّ و شكوه او برفت . به روى بيافتاد و هيچ سخنى نگفت و خاموش و بيهوش گشت . چون آن شهريار ، هوش باز آورد ، از تخت فرود آمد و به زارى بگريست و گفت : ديگر اين تخت شاهى از چه رو بايد براى من باشد زيرا كه روزم سياه خواهد شد و آن دو ماه و سواران دلير و شاه من خواهند رفت . ديگر پادشاهى و بخت و توانايى و تاج و تخت چرا بايد براى من باشد زيرا كه اينها كه در نزد من گرامىتر هستند و برگزيدهء سپاه و نام آورترين اند ، از پيش من خواهند رفت و اين دل ريش مرا از تنم برخواهند كشيد . آنگاه گشتاسپ‌شاه به جاماسپ گفت : اگر كار چنين است ، پس در هنگام رفتن به سوى كارزار ، آن برادر جنگ جويم را فرا نخوانم و بدين سان دل مادر پيرم را نسوزانم . او را نمىفرمايم كه به رزم برود و سپاهيان را به گرزم « 2 » فرّخ مىسپارم . پس همگى آن آزادگان و جوانانم را كه هر يك

--> ( 1 ) براى آگاهى از اين پيش گويى جاماسپ به طور كامل ر . ك . يادگار زريران ، بند 114 - 35 در متون پهلوى ، ص 62 - 52 نيز ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 168 - 167 . ( 2 ) - گُرَزْم Gurazm پسر گشتاسپ و برادر اسفنديار بوده است . صورتهاى اصلىتر اين نام Kawrasmo Kawrazem و Kawrasman بوده است كه به معناى فرماندهء رزم كيانى مىباشد . اين نام به صورتهاى كرَزْم Kurazm و قُرَزْم Ghorazm نيز ضبط شده است . وى در اوستا از پارسيان شمرده شده و در فروردين يشت ، فقره 103 پس از اسفنديار و بستور ، فروهر پاكش ستوده شده است . ليك وى همان كسى است كه بعدها - چنان كه خواهد آمد - در بارهء اسفنديار در نزد گشتاسپ بدگويى كرد و اسباب زندانى شدن او را فراهم آورد . ر . ك . پورداود ، يشتها ، ج 2 ، ص 276 87 159 . Justi , Iranisches Namenbuch , p برهان قاطع ، ماده گرزم .