حكيم ابوالقاسم فردوسى
392
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
اندوه ، سست و بيمار شد و پر از انديشهء گشتاسپ - آن شاه گيتى - گشت . پس همهء موبدان را به نزد خود فراخواند و از همهء آنچه كه شنيده بود ، به نزد ايشان سخن راند و گفت : بدانيد كه گشتاسپ از آيين و كيش بگشته و ديگر دانش و فرّهء پاك از او دور شده است . پيرى فرومايه به نام پيغمبرى به ايران و به پيش او آمده و مىگويد كه : از آسمان و از نزد خداى گيهان آمدهام . خداوند را در بهشت ديدم و اين زند و اوستا را او نوشته است . در دوزخ نيز اهريمن را ديدم . ليك نگذاشتم كه او پيرامون من بگردد . پس آنگاه خداوند از براى كيش ، مرا به نزديك اين شاه زمين فرستاد . و بدين سان آن سر نامداران سپاه ايران و فرزند گرانمايهء لهراسپشاه كه او را ايرانيان گشتاسپ مىخوانند ، كشتى بر ميان ببست . برادرش - آن سوار دلير و سپهدار ايران - كه نامش زرير است ، به همراه پدروان - كه از دليران گشتاسپ بود - و نيز چشموان - از دبيران - همگى كيشپژوه به پيش او آمدند . از آن پير جادوگر به ستوه آمدند و همگى كيش او را پذيرفتند . بدين گونه بود كه او اين چنين ياوه و سرسرى در ايران به پيغمبرى نشست . سپس بفرمود تا سروى بكارند و با اين كار ، راه پيشينيان را ببست . بوىسوزى پر از آتش را به همراه يك نامه به آن شاه خودكامه نموده و مىگويد كه : اين زند و اوستا است « 1 » . اكنون ما بايد به سوى آن گشتاسپ كه سر از فرمان پيچيده ، نامهاى بنويسيم و او را خواستههاى بسيارى دهيم و به او بگوييم كه : از اين راه زشت بگرد و از خداى بهشت بترس و آن پير ناپاك را دور كن و به آيين ما سورى به پا كن . پس اگر او اين پند ما را بپذيرد ، سر و پايش در بند ما سوده نگردد . ليك اگر سخن ما را نپذيرد و به جنگ ما شتابد ، ما نيز سپاهيان پراكنده را گرد مىآوريم و سپاهى خوب به دشت مىبريم و به ايران مىرويم و از آزار و پيكار او نمىترسيم . پس او را خوار مىكنيم و در بند مىآوريم و زنده به دار مىآويزيم .
--> ( 1 ) - به تصريح غالب روايات ، زند تفسيرى بود كه بعدها بر اوستا نوشته شد . ليك حكيم فردوسى و بسيارى از مورخان دورهء اسلامى بر آن هستند كه تفسير زند نيز توسط خود زرتشت نوشته شده است .