حكيم ابوالقاسم فردوسى
41
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
فرخنده بنياد هستم . ليك اى زيبندهء تخت شاهى ، بدان كه اندوه خوردن من از براى گنج و سپاه و تاج نيست . اى شاه شيرگير ، پند نيكى از مرا بپذير و اين بيژن نامور را مكش و بدان كه او شاه خردمند و هوشيارى دارد . پس با اين كار ، كين سياوخش را تازه مىكنى و بار ديگر در توران ، جنگ و كينه مىافكنى . من پيش از اين ، چندين بار شاه را در چند كار ، پند دادهام ليك هرگز به فرمان من گوش نسپرد و دست مرا از آن كارها بازداشت . تو را گفتم سياوش - پسر كاووس - را كه از نژاد كيان بود و از براى تو كمر بر ميان بسته بود ، مكش زيرا با اين كار ، رستم و توس را دشمن خود خواهى ساخت . گفتم كه اگر چنين كنى ، از ايران بيآيند و ما را به زير پاى پيلان بكوبند و پيوندمان را از هم بگسلانند . چه بسيار كسان كه در اين كين خواهى بكشند و به زير خاك سازند . چه زنان بسيارى كه بىشوى و دژم گردند و چه شيرمردان فراوانى كه از ميان ما گم شوند . ليك تو با خيرهسرى ، سياوخش را بكشتى و نوش را با زهر بيآميختى . اينك مگر گيو و رستم پهلوان دلاور را فراموش كردهاى و آن بديهايى را كه ايرانيان با تورانيان بكردند ، نديدهاى ؟ ايرانيان دو بخش از تورانيان را به زير پاى ستوران كوبيدند و بخت از ما بگشت . هنوز سر تيغ زال كه رستم با آن سر مى افشاند و خون بر خورشيد مى چكاند ، در نيام نيآسوده است . اينك تو به گاهِ آرامش ، از چه رو كينه مىجويى و بيهوده گُل زهر را مىبويى ؟ بدان كه اگر خون بيژن را بريزى ، گَرد از توران زمين برخواهد خاست . ليك تو خودت شاه خردمندى هستى و ما كهتران توييم . پس دو چشم خِرَد را باز كن و بنگر و ببين كه با آن كينهاى كه بگستردى ، از شاه ايران چه يافتى ؟ اكنون نيز اگر چنين كنى ، بار ديگر درخت سختى و رنج را به بار خواهى آورد . اى پهلوان و شاه گيتى ، اگر دومين كينه نيز پديد آيد ، ما ديگر توان پايدارى نخواهيم داشت . همانا كه كسى بهتر از تو گيو و رستم دلاور - آن نهنگ دژم - را نمىشناسد . گودرز كشواد پولاد چنگ نيز چون از اين كار آگه شود ، از براى نبيره به جنگ آيد . چون پيران با اين سخنانش بر آن آتش تيز افراسياب ، آبى بريخت ، افراسياب