حكيم ابوالقاسم فردوسى

389

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

آزاده‌اى از بهشت بود كه گشتاسپ آن را در پيش در آن آتشكده بكاشت . آنگاه بر آن سرو سهى آزاده بنوشت كه : گشتاسپ كيش بهى را پذيرفت . و بدين سان گشتاسپ اين گونه آن سرو آزاد را گواه خود كرد . آرى خداوند ، داد را اين چنين مىگسترانَد . چون چندين سال بگذشت ، آن سرو سهى همچنان بباليد و سرانجام آن سرو بلند آزاد چنان شد كه ديگر كمند نيز پيرامون آن نمىگشت . چون شاخه‌هايش بسيار انبوه و بلند شد ، گشتاسپ بنيان يك كاخ خوب را در پيرامون آن بيافكند . بالا و پهنايش هر يك چهل رش « 1 » بود ، ليك در بنيان آن هيچ آب و گِلى به كار نبرد . ايوان آن را با زر پاك برآورد و در ميانش سيم و خاكش از شاهبوى « 2 » بود . آنگاه بفرمود تا بر آن كاخ ، جمشيد را بنگارند كه ماه و خورشيد را مىپرستد و فريدون را نيز با گرز گاوسار . و بدين سان همهء مهتران را بر آنجا بنگاريد . بنگر كه چه كسى چنين كامكارىاى داشته است ؟ چون آن كاخ زر نامور بدين گونه نيكو شد ، آنگاه بر ديوارهايش گوهر نهاد و پيرامون آن بارويى آهنين برآورد . پس گشتاسپ - آن شاه زمين - نشستنگاه خويش را در آنجا كرد و به هر سوى كشور پيام فرستاد و گفت : همانا كه در گيتى هرگز به مانند سرو كشمر نباشد « 3 » .

--> ( 1 ) - رش به اندازهء بازو و نيز مسافت ميان دو دست ، چون از هم باز كنند و يا از آرنج تا سر انگشتان گفته مىشود . برهان قاطع ، ماده رش . ( 2 ) - شاهبوى به پاسى به معناى عنبر است . ( 3 ) - در بارهء اين سرو كه در تاريخ و ادب به سرو كشمير ، سرو كاشمر يا سرو كشمر معروف مىباشد و در اشعار بسيارى به عنوان تشبيه به كار رفته است ، روايات بسيار متفاوتى وجود دارد . همچنان كه از اسمش نيز پيداست ، برخى آن را مربوط به ناحيهء كشمير دانسته‌اند كه طبعاً در هند مىباشد . و اين نظرى خطاست چرا كه با هيچيك از قراين تاريخى هماهنگى ندارد . اما ديگران غالباً آن را منسوب به ناحيهء كاشمر خراسان دانسته‌اند كه كشمر نيز تلفظ مىشده است . چنان كه مستوفى در روايتى خطا آورده است : كشمر قصبه‌اى در ترشيز قهستان است . « در قديم درختى سرو بوده است چنان كه در عالم هيچ درختى از آن بلندتر نبود . چنين گويند كه جاماسب حكيم نشانده بود و در شاهنامه ذكر درخت كشمر بسيار آمده » . نزهت القلوب ، ص 143 . ليك روايت مستوفى داراى اشتباهاتى است . از جمله آن كه سرو مزبور بسيار نزديك به نيشابور بوده و از شهر كاشمر فاصله داشته است . و ديگر آن كه مستوفى بجاى زرتشت از جاماسب نام برده است . اما روايت صاحب آثار البلاد و اخبار العباد صحيح مىباشد . وى سرو كشمر را مربوط به قريهء كِشم از روستاى بست نيشابور دانسته كه سازگارى بسيار بيشترى با آتشكدهء برزين مهر دارد . همان ، ج 2 ، ص 238 . در بارهء سرانجام سرو مزبور روايت شده است كه بعدها پس از ظهور اسلام و در دوران خلافت متوكل عباسى ، در مجلس او سخن از سرو كشم يا كشمير به ميان آمد . متوكل خواست تا آن سرو را ببيند و چون نتوانست به خراسان برود ، به طاهر بن عبدا . . . نوشت تا آن سرو را از زمين بكَنَد و بر شتران بار كرده ، به درگاه خلافت بفرستد تا در حضور او نصب كنند . گويند مردم ناحيهء كشم جمع شدند و هر چه زارى كردند و پذيرفتند كه مالى بدهند و در عوض آن درخت را قطع نكنند ، هيچ نفعى نكرد و درخت بريده شد . سرو را با پشمينه‌هايى بپوشاندند و بر شتران بار كردند و به بغداد فرستادند . ليك پيش از آن كه سرو مزبور به درگاه متوكل برسد ، متوكل كشته گشت . جَهم شاعر در اين باب چنين سروده است : قالوا : سَرَى لسَبِيلهِ المتَوَكّل ُ * فَالسَّرْوُ يَجْرى والمنيهُ تَنْزِل ُ مَا سُربِلَت اِلاّ لأن ّ إمَامَنا * بالسّيْفِ مِن ْ أولادِهِ يَتَسَرْبل ُ يعنى : گفتند كه شباشب برفت به راه خود متوكل ، پس سرو مىرود و مرگ فرو مىآيد . پيراهن نپوشيد آن سرو مگر از اين جهت كه امام و خليفهء ما به شمشير اولاد خود پيراهن مىپوشيد . ترجمه آثار البلاد و اخبار العباد ، ج 2 ، ص 239 - 238 .