حكيم ابوالقاسم فردوسى

387

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

براستى كسى كه از چنين درختى برخورَد ، هرگز نميرد . نام آن خجسته‌پِى ، زردشت « 1 » بود كه اهريمن بدكنش را بكشت . زردشت به گشتاسپ - آن شاه گيتى - گفت : من پيغمبرم و راهنماى تو به سوى يزدان هستم . پس بوى سوزى « 2 » پر از آتش بيآورد و گفت : اين را از بهشت آورده‌ام . پروردگار مىگويد اين كيش را بپذير و به اين آسمان و زمين بنگر كه آنها را بىخاك و آب برآورده‌ام و ببين كه چه كرده‌ام و تنها من كه گيهاندار هستم مىتوانم چنين كارى كنم و بس . پس اگر چنين مىدانى كه من اين كارها را كردم بايد كه مرا گيهان آفرين بخوانى . اينك از اين گوينده ، كيش بهى او را بپذير و راه و آيين او را بيآموز . بنگر كه چه مىگويد . پس همان كار را بكن و خِرد را برگزين و اين گيتى را خوار كن . آيين و كيش بهى را بپذير زيرا كه شايسته نباشد كه شاه ، بىكيش باشد « 3 » .

--> ( 1 ) - نام زرتشت در گاتها به صورت زَرَثوشْتْرَ Zara utra آمده است كه به معناى دارندهء شتر زرد رنگ و يا دارندهء شتر پير مىباشد . اين نام به صورتهاى زردشت ، زردهشت ، زراتشت ، زارتشت ، زره‌تشت ، زاردهشت ، زاردشت ، زارتهشت ، زارهوشت ، زرادشت ، زراهشت ، زره دشت و زره هشت نيز ثبت شده است . وى از خاندان سْپَنْتمان يا سْپيتمان بوده است . نام پدرش پوروشسپ و نام مادرش دوغدويه ذكر شده است . بنا به روايات بالنسبه صحيح ، زمان زرتشت يكى از اين 3 تاريخ بوده است : 630 - 553 ، 628 - 551 ، 618 - 541 ق . م . در بارهء زادگاه او اختلاف نظر وجود دارد . برخى او را از آذربايجان ، برخى از رى و غالباً از شمال شرقى ايران دانسته‌اند . براى آگاهيهاى بيشتر ر . ك . هنينگ ، زردشت سياستمدار يا جادوگر ، همه صفحات . معين ، مزديسنا و تأثير آن در ادب پارسى ، ص 62 به بعد پورداود ، يشتها ، ج 1 و 2 . ( 2 ) - بوى سوز به پارسى به معناى مجمر است . ( 3 ) - در باب نحوهء آمدن زرتشت براى نخستين بار پيش گشتاسپ روايات مختلفى وجود دارد . برخى بر آن هستند كه زرتشت معجزاتى از خود نشان داد و بدين وسيله بود كه گشتاسپ به كيش او در آمد . در نزد مزديسنان ، سنت آزمودن افرادى كه در مورد ايشان شك وجود داشته ، با آتش و يا مواد گداخته وجود داشته است . در همين رابطه بود كه روايت كرده‌اند كه زرتشت در نزد گشتاسپ ، برهنه بر پشت بخوابيد ، آنگاه حكيمان و اطرافيان گشتاسپ 10 رطل روى گداخته بر سينهء او ريختند و آن روى گداخته هيچ اثرى بر او نكرد و بر سر موهاى سينهء او يخ زد و بسته شد . گويند از آن دانه‌هاى روى بسته شده تا زمانهاى متأخر نيز به عنوان تبرك در دست زرتشتيان بوده است . اگر چه اين روايت بعدها در مورد آذربد مهراسپند در زمان ساسانيان نيز ذكر شده ، ليك بايد توجه داشت كه سنت آزمايش وَر در دورانهاى مختلف ، رايج بوده است . ر . ك . مجمل التواريخ و القصص ، ص 51 ترجمه آثار البلاد و اخبار العباد ، ج 2 ، ص 170 - 169 . در بارهء روايتى نيز كه حكيم فردوسى آورده است ، ابن اثير چيزى نزديك به آن را ذكر كرده ، وى مىگويد : « [ زرتشت ] بر پادشاه روزگار خود از سقف ايوان او فرود آمد در حالى كه يك پاره آتش در دست داشت و با آن بازى مىكرد و آتش دستش را نمىسوزاند . هر كس ديگرى هم كه آن آتش را از دست او مىگرفت ، دستش نمىسوخت . آن پادشاه كه چنين ديد ، پيرو او شد و به آيين او گرويد » . ابن اثير ، الكامل ، ج 3 قبل از اسلام ، ص 108 - 107 نيز ترجمه آثار البلاد و اخبار العباد ، ج 2 ، ص 169 .