حكيم ابوالقاسم فردوسى
372
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
روان شد . پس قيصر به شتاب از سوى راست سپاه بيآمد و دو داماد خود را در پيش بنهء سپاه نهاد . سقيل - پسر قيصر - در سوى چپ سپاه و خود قيصر با كوس و پيل نيز در سوى راست سپاه جاى گرفتند . چنان خروشى از سپاهيان برآمد كه گويى خورشيد با ماه برآويخته بود . گشتاسپ سوار بر اسپ ، در پيش ردهء سپاهيان از جاى بجنبيد . الياس به گروهش گفت : قيصر اكنون كه چنين اژدهايى در درگاه خود دارد ، از من باژ مىخواهد و از آن روست كه چنين انديشههايى در سر مىآورد . گشتاسپ كه الياس را بديد ، گفت : اكنون ديگر نبايد هنرها را نهان كرد . پس هر دو سوار با نيزه و تير جوشن گذار اسپ خود را از جا برانگيختند . الياس تيرى به سوى گشتاسپ انداخت تا او را زخمى سازد . ليك گشتاسپ زخمى نشد و نيزهاى بر جوشن الياس بزد و آن تن جنگ جويش را زخمى بساخت . آنگاه او را بسان مستان از اسپ به زير افكند و دستش را بگرفت و او را از پيش سواران ، كِشان كشان ببرد و به قيصر سپرد . سپس سپاهيان خود را به پيش سپاه الياس آورد و همچون باد ، بسيارى از ايشان را بكشت و بگرفت . همه به دو در شگفت مانده بودند . آنگاه گشتاسپ با پيروزى و گردنى افراشته به پيش قيصر آمد . چون قيصر از ميان سپاه او را بديد ، از شادى با سپاهيانش به پيشواز او رفت و سر و چشم آن نامور را بوسه داد و پروردگار گيهان آفرين را بسيار ياد بكرد . سپس از آن جايگاه با شادى بازگشتند . پس همهء روم با پيشكش و بشار ، شادان به پيش شهريار رفتند . همهجا را آذين ببستند و بيآراستند و مِى و ساز و رامشگران را بيآوردند . چنين است آيين گردنده دهر * كزو نوش يا بى گهى گاه زهر