حكيم ابوالقاسم فردوسى
352
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
گستردنى و خوردنى نيكو فراهم آورد . گشتاسپ كه آن بديد ، به آن مهتر نامور باآفرين ، آفرين بكرد . كتايون پيرايههاى بيشمارى داشت و از ياكند نيز همه گونه چيز داشت . پس از ميان آنها گوهرى برگزيد كه چشم هيچ خردمندى بسان آن نديده بود . چون آن را به نزد يك گوهرشناس بردند ، بسيار شاد شد و شش هزار دينار بهاى آن ياكند را بداد . پس با آن دينارها هرچه را كه در آن روزگار بد براى ايشان شايسته و بايسته بود ، بخريدند و با آنچه كه افزون آمد ، به زندگانى پرداختند و گاهى شادمان و گاه گريان بودند . گشتاسپ نيز هر روز با تير و تركش به شكار مىپرداخت . روزى گشتاسپ با تركشى پر از تير و همه گونه شكار ، از آن نخچيرگاه مىرفت كه در راه به هيشوى « 1 » برخورد . هيشوى كه او را بديد ، با شادى و روشن روانى به پيشواز او شتافت و در زيرش گستردنى بگسترد و هر خوردنىاى كه داشت ، بيآورد . گشتاسپ بيآسود و چيزى بخورد . آنگاه به شتاب همچون گَرد به نزد كتايون آمد . از آن پس گشتاسپ ، هيشوى را دوست خود كرد و در دانش به دو گوش سپرد و او را چون تن و پوست خود مىدانست « 2 » . چون گشتاسپ به شكار آهو مىرفت ، در راه ، دو بخش آن را به هيشوى مىداد و آنچه مىمانْد ، بهرهء آن مهتر دِه و ديگر بزرگان روستا بود . و بدين سان گشتاسپ در خورد و خواب و انديشه ، با آن كدخداى يكى شد .
--> ( 1 ) - هيشوى Hy همان باژخواهى بود كه پيش از اين شرح برخورد او با گشتاسپ در كنار دريا آمد . ( 2 ) - در نسخهء ژول مُل چنين آمده است : چو گشتاسپ هيشوى را دوست كرد * بدانش ورا چون رهى پوست كرد ص 1142 ، بيت 293 . ليك در نسخهء مسكو ، ج 6 ، ص 25 مصرع دوم چنين آمده : « بدانش ورا چون تن و پوست كرد » ^ CENTER . نيز در نسخهء بروخيم ، ج 6 ، ص 1460 مصرع دوم بدين صورت مىباشد : « بدانش ورا چون پى و پوست كرد » ^ CENTER . كه نسخ اخير صحيحتر به نظر مىرسند .