حكيم ابوالقاسم فردوسى
344
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
چون پدرش از كار گشتاسپ آگاه شد ، بر خود بپيچيد و ديگر شاديش كوتاه گشت . پس همهء خردمندان را به نزد خويش فراخواند و با ايشان سخنهاى چندى از گشتاسپ براند و گفت : اين شيرمرد ، سر تاج داران را به خاك خواهد آورد . اكنون اين كار را چگونه مىبينيد و چه درمانى براى آن مىانديشيد ؟ شايسته نيست كه اين كار را بر دل خود آسان گيريد . هيربد كه چنين شنيد گفت : اى نيكبخت ، بدان كه تاج و تخت به مردان است كه گرامى مىشود . هرگز كسى فرزندى چون گشتاسپ نداشته و كسى نيز از نامداران نشنيده است . پادشاهى تو از براى او بود كه اين چنين افزون گشت و از بيم او بود كه همهء دشمنان سرنگون شدند . پس بايد كه از هر سو بزرگان دلاور و فريادرسى را بفرستى . آنگاه اگر او بازگردد ، ديگر تو درشتى مكن و هنر بجوى و يار روزگار مباش زيرا كه تاج كيان ، بسيارى چون تو خواهد ديد ، ليك مِهر او با كسى پاينده نخواهد ماند . پس سپاهى به گشتاسپ بده و افسر نامدارى را بر سرش بگذار . براستى كه هيچ سوارى را در گيتى بجز رستم پهلوان نامدار همچون او نمىبينم و هيچكسى را به بالا و ديدار و فرهنگ و هوش او نيز نشنيدهام . لهراسپ كه چنين شنيد ، چند تن از بزرگان را به جستجوى او به سراسر گيتى بفرستاد . ليك از آن رو كه اختر ايشان ديرساز بود ، برفتند و نااميد بازگشتند . ديگر از براى آن كار ، بهرهء لهراسپ ، نكوهش گشت و بهرهء گشتاسپ نيز اندوه و رنج تن . رسيدن گشتاسپ به روم از سوى ديگر ، چون گشتاسپ به نزديك دريا رسيد ، از اسپ پياده شد و باژخواه « 1 » آن دريا را بديد . باژخواه ، پيرى جوانمرد و خردمند و باهوش و كام به نام
--> ( 1 ) - ر . ك . ج 1 ، ص 628 .