حكيم ابوالقاسم فردوسى
341
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
اندوهگين شد . آنگاه كارآزمودگان سپاه را به نزد خود خواند و در بارهء همهء آنچه كه رخ داده بود ، سخن راند و گفت : ببينيد با اين كارى كه گشتاسپ كرد ، دلم را پر از درد و سرم را پر از گَرد ساخت . او را بپروردم تا اين كه برومند گشت و در گيتى ، نامورى بىهمتا شد . ليك آنگاه كه گفتم ديگر به بار نشست ، آن نامدار از باغ من آواره گشت . لهراسپ اين بگفت و تا ديرگاه بيانديشيد . سپس بفرمود تا زرير به پيش او رفت . پس به دو گفت : هزار سوار پهلوان شايستهء كارزار را از ميان سپاهيان برگزين و شتابان به سوى هندوستان - كه ديگر آن سرزمين جادوستان برجاى نماناد - برو . آنگاه گستهم - پسر نوذر - نيز به سوى روم و گرازه هم به سوى چين شتافت . باز آمدن گشتاسپ با زرير گشتاسپ بدين سان خشمگين و با چشمى گريان و دلى پر از كين برفت تا اين كه به پيش كابل رسيد و درخت گل و سبزه و آب ديد . پس در آن جاى خرّم فرود آمدند و يك روز در آنجا ماندند . همهء كوهسارانش پر از نخچير و آب جويهايش همچون مِى و شير بود . شب كه تيره شد ، شماله به پيش آن جويبار بردند و به ميگسارى پرداختند . چون خورشيد گيتىفروز از كوه فروزان گشت و روز فرارسيد ، با يوز و باز از براى شكار از آن بيشه برفتند . برخى از آن سواران دلاور ، اسپان خود را در آنجا رها كرده و بسيارى نيز بر لب آن جويبار خفته بودند . از سوى ديگر ، زرير از پِى گشتاسپ اسپ مىتاخت و در هيچجايى بسيار درنگ نمىكرد و نمىآسود . ناگهان آواز اسپانى از راه برآمد . پهلوانان كه چنين شنيدند ، از آن رزمگاه برفتند . گشتاسپ كه به آن آوا گوش سپرد ، با آن مهتران نامور گفت : اين آوا تنها به آواى اسپ زرير ماننده است زيرا آوايى همچون شير دارد . اگر او به اينجا آمده باشد ، تنها نيست كه با سپاهى جنگ جو بيآمده است . هنوز گشتاسپ در اين انديشه و گفتار بود ، كه ناگهان گَردى بنفش به همراه يك