حكيم ابوالقاسم فردوسى
333
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
يزدان ، خرد يار باد . شايد كه چون راه از زير برف پيدا شود ، ايشان نيز راه را بيابند و بازگردند . پس شايسته نيست كه ما بيش از اين در اينجا بمانيم ، زيرا كه هيچ خوردنىاى نيست و بايد از اينجا برويم . ليك چند تن پياده را به آن راه بفرستيم تا شايد روزى نشان آن سپاه را بيابند . بدين سان ايشان گريان از آن كوه برفتند و پيوسته از آن كسان ، از فرزند و خويشان و دوستان و نيز از آن شاه كه همچون سروى در بوستان بود ، ياد بكردند . از سوى ديگر ، پيادگان برفتند و ايشان را بديدند . پس آنها را از آن جايگاه بيآوردند و به همان سان كه بودند به شهر بازگرداندند و براى هر يكى دخمهاى بساختند « 1 » . و سرانجام از سوگ ايشان بپرداختند . آرى ، سرنوشت آن مهتران چنين بود . جهان را چنين است آيين و دين * نماندست همواره در به گزين يكى را ز خاك سيه بركشد * يكى را ز تخت كيان دركشد نه زين شاد باشد نه زان مستمند * چنين است رسم سراى سپنج كجا آن يلان و كيان جهان * از انديشه دل دور كن تا توان
--> ( 1 ) - صاحب مجمل التواريخ و القصص بر آن است كه ايشان را در همانجا در ميان برفها بنهادند . ص 463 - 462 .