حكيم ابوالقاسم فردوسى
330
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
شد « 1 » . پس همگى از آنجا در جستجوى شاه به سوى ريگ و بيابان روى
--> ( 1 ) - در باب سرانجام كى خسرو روايات متفاوتى وجود دارد . در سنت پارسيان ، كى خسرو جزء بىمرگان است و نمرده است . ر . ك . آخرين پيغمبر زرتشت ، فقرهء 7 در پورداود ، يشتها ، ج 2 ، ص 260 . در بندهش آمده است كه كى خسرو پس از غلبه بر افراسياب و كشتن او به گنگ دژ رفت و شاهى را به لهراسپ سپرد . ص 140 . اكثر مورخان سرانجام مشخصى براى او قائل نيستند و معتقدند كه ديگر از آن پس هيچكس كى خسرو را نديد و برخى گفتند كه در جايى گوشهگيرى كرد و به عبادت مشغول شد . در هر حال كسى ندانست كه در كجا و چگونه مرد . ر . ك . ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 155 طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 432 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 78 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 47 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 1 ، ص 618 نويرى ، نهاية الإرب ، ج 10 ، ص 159 ابن خلدون ، العبر ، ج 1 ، ص 180 . جوزجانى معتقد است كه وى از خلق عزلت گرفت و به عبادت مشغول گشت . طبقات ناصرى ، ج 1 ، ص 143 . اما در باب محل ناپديد شدن ، مستوفى مىنويسد كه گروهى بر آن هستند كه كى خسرو در ميان سرما و برف ، در كوه دنا در كهكيلويه بمرد . تاريخ گزيده ، ص 91 . اعتماد السلطنه مىنويسد كه معروف است كه كى خسرو بعد از آن كه از سلطنت دست كشيد از معبر جواد ( جسر جواد ، جوات ) عبور كرد و غايب شد . در بارهء محل آن نيز مىنويسد كه در ملتقاى رود كر و ارس ، از طرف جنوب به خاك مغان و از سمت شمال به قراباغ محدود مىشود و محض عبور به خاك شيروانات است . مرآة البلدان ، ج 4 ، ص 2198 . باز اعتماد السلطنه در همانجا مىنويسد كه در آن كوه غارى به نام غار كى خسرو است و عامه بر آن هستند كه كى خسرو در آن غار غايب شده است . همان ، ج 4 ، ص 2283 . در سنت پارسيان چنين است كه كى خسرو در پايان هزارهء اوشيدرماه باز هم پديدار خواهد شد . ر . ك . روايت پهلوى در بهار ، پژوهشى در اساطير ايران ، ص 232 - 231 رساله ماه فروردين روز خرداد ، بند 33 - 31 در متون پهلوى ، ص 144 - 143 . ذكر چند نكته پايانى و تكميلى در مورد كى خسرو لازم است : الف - گفته شده كى خسرو معاصر حضرت سليمان ( ع ) بوده است . مجمل التواريخ و القصص ، ص 47 نويرى ، نهاية الإرب ، ج 10 ، ص 159 . ب - دينورى بر آن است كه كى خسرو معاصر با ذوجيشان - پسر افريقيس پسر ابرهه - شاه يمن بوده است . در جنگى كه ميان او و كى خسرو درگرفت ، ذوجيشان كشته شد و سپاهيانش پراكنده شدند . الأخبار الطوال ، ص 41 - 39 . ج - يكى از رقباى كى خسرو ، ائوروَسارَ Aurvasra بوده است كه در هيچيك از روايات تاريخى از او ذكرى نيست . كى خسرو بر او پيروز شده است . ر . ك . رام يشت ، فقرات 31 - 33 در پورداود ، يشتها ، ج 2 ، ص 259 . د - از بناهايى كه به كى خسرو منسوب است ، به موارد زير مىتوان اشاره كرد : 1 - ثابت كردن گنگ دژ . بندهش ، ص 138 . 2 - شهر فيروزخره را در شام پس از ساختن افراسياب ، كى خسرو برآورد . گرديزى ، زين الأخبار ، ص 49 . 3 - بناى قلعهاى در سيستان . تاريخ سيستان ، ص 10 . 4 - يكى از كاخهاى سغد هفت آشيان . رساله شهرهاى ايران ، بند 6 در متون پهلوى ، ص 64 . 5 - نواحى خسرهآباد و طرخران و اندس و سرفت ( سراف ) را در قم . قمى ، تاريخ قم ، ص 84 - 81 و 61 . 6 - شهر ابهر . مستوفى ، نزهت القلوب ، ص 64 . 7 - شهر اردبيل . همان ، ص 92 . 8 - قصبهء ستوريق در ايجرد نزديك سلطانيه . همان ، ص 70 . 9 - بازسازى شهر زرنگ . رساله شهرهاى ايران ، بند 38 در متون پهلوى ، ص 67 . 10 - آتشكدهء آذرگشسپ را بر فراز دژ بهمن پس از ويران ساختن آن . مجمل التواريخ و القصص ، ص 50 . 11 - آتشكدهء كوشيد بر كوهسرخ كوشيد ميانهء انتهاى فارس و آغاز اصفهان را كى خسرو پس از كشتن اژدهايى كه بر آن كوه بود ، بساخت . اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 36 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 91 مجمل التواريخ و القصص ، ص 50 . ه - در كتاب آيين آمده است كه در روزگار كى خسرو مردم از روى دلاوريشان سنجيده مىشدند . ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 46 . و - برخى از سخنان كى خسرو باقى مانده است . ر . ك . ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 154 - 152 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 91 . ثعالبى در وصف حكومت كى خسرو پس از غلبه بر افراسياب و درگذشت كى كاووس مىنويسد : « چون كى كاووس مرد و كى خسرو به پادشاهى رسيد ، جهان از پرتو او روشن شد و تيرگى از كشور رخت بربست . فرستادگان شاهان با ارمغانها و باژها به نزد او آمدند و گنجينهء پادشاهى از دارايى سرشار شده ، دل مردم از دوستى و شكوه او آكنده گرديد . و به روزگار او كشور چون تازه عروسى جوان و زيبا شده بود ، در جامههايى از پرند و پرنيان و زيورهاى گرانبها . زمانه پاكيزه و نيكو گشت . نه دشمنى و ستيز بود و نه آشوب و نگرانى . مردم از گونهء بد كشوردارى و بدرايى كى كاووس و ناكامى او در گرداندن كشور آسوده شدند . و از گزند و زيان افراسياب و رنج سپاهيانش و گرفتارى هميشگى روزگار او آسايش يافتند و به جاى كى كاووس و افراسياب ، فرشتهاى در چهرهء پادشاه يافتند . » تاريخ غررالسير ، ص 151 .