حكيم ابوالقاسم فردوسى

325

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

آورَد . روزگار از پند او جوان گردد و فرزند پاكش نيز بدين گونه باشد . پس همگى به شاهى بر او آفرين كنيد و از اين پند مهرآميز من سر مپيچيد . و بدانيد كه هر كسى كه سر از اندرز من بپيچيد ، همهء رنجهاى او در پيش من باد گشت و به يزدان نيز ناسپاس شد و از هر سو هراس بر دلش راه خواهد يافت . زال كه اين سخنان پاك را بشنيد ، از جاى برخاست و انگشت بر خاك زد و لب را با خاك سياه بيآلود و به آواى بلند ، لهراسپ را شاه خواند . آنگاه به آن شاه گيتى گفت : خرّم باشى و هميشه دست بدى از تو دور بادا . چه كسى بجز شاه پيروز و راد مىدانست كه لهراسپ ، نژاد از شاهان دارد ؟ اينك كه به خاك سياه سوگند خوردم و لبم آلوده شد ، پس ديگر اين را گناه مشمار . پس همهء بزرگان نيز بر او گوهر افشاندند و به شاهى بر او آفرين بخواندند « 1 » . آنگاه كى خسرو - آن شاه فرخنده - به ايرانيان گفت : پدرود باد اين تخت دلافروز شاهى . چون من از اين خاك فرومايه درگذرم ، شما را از يزدان پاك بخواهم . سپس كى خسرو كه مىگريست ، از براى پدرود كردن ، رخسار هر يك از ايشان را ببوسيد . همه آن پهلوانان را در برگرفت و به زارى خروشيد و پيوسته مىگفت : ايكاش مىتوانستم اين انجمن را نيز با خويشتن ببرم . پس چنان خروشى از سپاه ايران برآمد كه خورشيد نيز راه خود را بر آسمان گم كرد . خروشيدن و ناله و آه كودك و زن و مرد از پس پرده‌ها و يا از كوى و بازار و در پيش انجمن برآمد و در هر برزنى ماتم شاه بخاست . آنگاه كى خسرو به ايرانيان گفت : فردا راه شمايان نيز همين است . پس هر كه از شمايان نام و نژاد دارد ، به داد خداوند شاد باشد . من اكنون روان خود را مىپرورم تا به نيكنامى درگذرم . دل خود را در اين سراى سپنجى نبستم تا اين كه سروش به راهنمايى من آمد . كى خسرو اين بگفت و از

--> ( 1 ) - طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 432 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 1 ، ص 618 - 617 مجمل التواريخ و القصص ، ص 50 و 29 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 78 - 77 گرديزى ، زين الأخبار ، ص 49 ابن اثير ، الكامل ، ج 3 ، ص 86 نويرى ، نهاية الإرب ، ج 10 ، ص 159 دساتير ، ص 124 . در رساله ماه فروردين روز خرداد آمده است كه كى خسرو پادشاهى را در روز ششم فروردين ( خرداد روز ) به لهراسپ داد . بند 23 در متون پهلوى ، ص 142 .