حكيم ابوالقاسم فردوسى

301

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

به كين سياوش كمر ببندد . پس نبيرهء خويش را بديدم كه شاهى با فرّ و برز و خِرَد و برتر از همهء شاهان گيتى گشته و كين مرا همچون كين خود دانست . اكنون كه سال من از سد و پنجاه نيز بگذشته و موى مشكينم به سپيدى كافور شده و بالاى همچون سروم بسان كمان خم گشته ، ديگر اگر روزگارم بسر آيد ، گران ندارم . پس چندى بر اين نگذشت كه كاووس درگذشت و تنها نام او در گيتى يادگار بمانْد . كى خسرو شهريار بيآمد و بر خاك سياه بنشست . همهء نامجويان ايران نيز با جامه‌هاى كبود و سياه ، پياده و پر از گفتگو به پيش او رفتند و دو هفته به سوگوارى پرداختند . از براى ستودان كاووس نيز كاخ بلندى به درازاى دَه كمند بساختند . آنگاه آن نامداران شاه دبيقى « 1 » و ديباى رومى سياهى ببردند و تن كاووس را با دبق « 2 » و كافور و مشك خشك بكردند « 3 » و در آن بپيچيدند . سپس تخت پيلسته بر زيرش نهادند و تاجى از كافور و مشك بر سرش گذاشتند . و بدين گونه چون كى خسرو از پيش تخت او بازگشت ، در آن خوابگاه را سخت ببستند . كِي كاووس براى هميشه از كين و آوردگاه آرميد و ديگر كسى او را نديد « 4 » .

--> ( 1 ) - دبيقى نوعى پارچهء بسيار لطيف است . برهان قاطع ، ماده دبيقى . ( 2 ) دبق نوعى ماده شبيه سريش . ( 3 ) - اين كار نوعى از موميايى بوده است . ( 4 ) - صاحب مجمل التواريخ و القصص بر آن است كه كى كاووس در شهر استخر پارس درگذشت و او را در آنجا به استودان پدرش نهادند . ص 462 . ليك جكسن مىنويسد كه بر طبق روايات عوام در تنگ واقع در پشت شهر صحنه ، مقبره‌اى هست كه مردم آن را مقبرهء كى كاووس مىدانند . سفرنامهء جكسن ، ص 274 . كى كاووس را معاصر حضرت داوود ( ع ) و نيز حضرت سليمان ( ع ) دانسته‌اند . ر . ك . بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 1 ، ص 600 و 596 - 595 ابن خلدون ، العبر ، ج 1 ، ص 178 مجمل التواريخ و القصص ، ص 91 و 47 جوزجانى ، طبقات ناصرى ، ج 1 ، ص 142 . از كارهاى كى كاووس بجز آنچه كه در جلد دوم از كتاب حاضر به آنها پرداخته شد ، بايد 2 مورد را ذكر كرد : الف - كشتن گاوى بود كه حافظ مرز ميان ايران و توران بود . ب - كشتن وزير دانايش ، اَئوشْنَرَ . براى تفصيل بيشتر ر . ك . كريستن سن ، كيانيان ، ص 117 - 114 صفا ، حماسه‌سرايى ، ص 505 - 504 پورداود ، يشتها ، ج 2 ، ص 236 . در باب خصايص كى كاووس ر . ك . دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 37 مينوى خرد ، ص 23 پرسش 7 بند 28 - 27 و ص 75 - 74 پرسش 56 بند 21 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 42 طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 424 گرديزى ، زين الأخبار ، ص 44 ميرخواند ، روضة الصفا ، ج 1 ، ص 575 خواندمير ، مآثر الملوك ، ص 27 . ثعالبى خصوصيات او را بدين صورت بيان مىدارد : « كى كاووس مردى شگفت و ناپايدارانديش بود . گاهى پادشاهى خردمند و گاهى ستمگرى ستيزه‌جو بود و زمانى فرمانروايى استوار ، بار ديگر ديوى پليد و بارى ديگر مردى سنگين و دگر باره مردى پست و سست راى . ليكن روى هم رفته بيشتر پيرو خواهش دل و خودراى و زنباره بود . بسا كه اندرز را نمىپذيرفت و خود را به بدنامى و رسوايى مىكشانيد . اين روش زمانى دراز بر زندگى او چيره بود و به همين گونه روزگار مىگذرانيد . خودخواهى او را پس مىكرد و ليكن فرّه و بخت بر پايگاهش مىافزود . نابخرديش تباهى به بار مىآورد . باز خوشبختى ، آن را چاره مىكرد . » تاريخ غررالسير ، ص 113 .