حكيم ابوالقاسم فردوسى
292
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
خواب ، تنها بانگ افراسياب است . پس چون اين انديشه بر دل هوم درست گشت ، چندى در آن دهار تاريك بجُست . آنگاه شب به هنگام خواب از كوه بيآمد و آن در هنگ افراسياب را بديد . پس بسان شير ژيانى بيآمد و كمندى را كه به جاى كستى « 1 » بر ميان پهلوانى خود بسته بود ، از پشمينه بگشاد و آن را در دست گرفت و به درون آن هنگ رفت « 2 » . چون هوم نزديك شد ، شاه توران از جاى بجَست . پس هر دو چندى به سختى با يكديگر درآويختند ليك سرانجام هوم او را به زير آورد و بر زمين افكند . چون افراسياب بدين گونه افكنده شد ، هوم بازوى او را ببست و همچون بيهوشان بتاخت و او را با رنج از پس خود بكشيد . شگفت ار نماند بدين بر رواست * هر آن كس كه او در جهان پادشاست جز از نام نيكش نبايد گزيد * نبايد چميد و نبايد چريد ز گيتى يكى غار بگزيد راست * چه دانست كين غار جاى بلاست گريختن افراسياب از دست هوم بدين سان هوم بازوى شاه ايران را ببست و او را از آن جاى نشست و خواب او ببرد . افراسياب كه چنين ديد ، پيوسته به هوم مىگفت : اى مرد با هوش و باك ، اى كه در پيش يزدان پاك پرستندهاى ، آيا از من ِ ناچيز كه در گيتى كسى نيستم و در اين دهار بنشستهام ، چه مىخواهى ؟ هوم به دو گفت : اينجا آرامشگاه تو نيست ، چرا كه سراسر گيتى پر از نام تو است . برگو كه آيا چه كسى از شاهان گيتى برادر خود را بكشت ؟ چه
--> ( 1 ) - كستى كمربند مخصوص زرتشتيان است . ( 2 ) - در فقرات 18 - 17 گوش ( درواسپ ) يشت آمده است كه هوم در بلندترين قلّهء كوه هرا از براى درواسپ فرشتهء نگهبان ستوران نذر نموده ، خواستار آن شد كه افراسياب نابكار تورانى را در بند آورد و او را دستبسته به نزد كى خسرو ببرد تا او را روبروى درياچهء ژرف و پهن چئچست بكشد . درواسپ نيز او را كامروا ساخت . پورداود ، يشتها ، ج 2 ، ص 257 .