حكيم ابوالقاسم فردوسى

286

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

گيتى هيچ نام و نشانى از او نيست . اى دادگر ، اگر تو از او خشنودى ، پس سر مرا از پيكار با او بازگردان و اين آتش كين را در دلم بكُش و آيين مرا همچون آيين خودت بساز . آنگاه كى خسرو جوان و سرافراز و بيدار بخت از آن جايگاه نيايش به تخت خود بازگشت . از آن پس يك سال در بهشت گنگ بود و از جنبش و جنگ بيآسود . بازگشتن كى خسرو از توران به ايران زمين چون ماندن كى خسرو در گنگ به درازا كشيد ، او را به ديدار كاووس نياز آمد . پس آن سرزمين را از قجغار تا پيش درياى چين به گستهم - پسر نوذر - سپرد و سپاهيان بيشمارى نيز به دو داد و گفت : بيدار دل و شاد باش و به چين و سرزمين مكران دست بياز و به سوى هر كس نامه و فرستاده روان كن و پيوسته از افراسياب آگهى بجوى تا مگر روى گيتى از او تهى گردد . آنگاه كى خسرو هرچه خواسته در آنجا بود از دينار و گوهرهاى نابسوده و مشك و كنيز و ريدك و ستام زرّين و جامه و تخت و اسپ و از گستردنيهاى سرزمين چين و چيزهايى كه در مكران زمين بود و نيز چهل هزار گاو گردونه‌كش پر از بار به پيش راند . همه مىگفتند : براستى كه تا پيش از اين هيچكس اين همه خواسته نديده و در هيچ كجا نبوده است . چندان سپاهى بود كه شب و روز پيوسته از كوه و دشت مىگذشتند . چون دنباله كِش سپاه روان مىشد ، پيش رو سپاه به ايستگاه رسيده بود . بدين سان كى خسرو بيآمد تا به چاچ رسيد و در آنجا بر تخت پيلسته ، تاج بر سر نهاد . در سغد بيش از يك هفته بمانْد و تليمان و خوزان به پيش رفتند . آنگاه از آنجا سپاهيان بيكران خود را به سوى شهر بخارا راند . در بخارا يك هفته به خوردن و آسودن پرداخت و به دو ديگر هفته با جامه‌اى نو ، خروشان و با اندوه از آن روزگارِ بگذشته ، به آتشكده‌اى آمد كه تور - پسر فريدون - آن را برآورده و درون آن كاخها بساخته بود . پس بر موبدان آنجا سيم و زر بگسترد و بر آن آتش نيز گوهرهايى چند برافكند .