حكيم ابوالقاسم فردوسى

30

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

فريب دادن گرگين ، بيژن را از سوى ديگر ، گرگين بدانديش در آن سوى بيشه به هوش آمد و چون كار را بدانگونه ديد ، بر بيژن آفرين كرد و خود را به او شادمان نمود ليك از آن كار ، دلش به درد آمد و از بدنامى خويش بترسيد . اهريمن ، دل او را از راه ببُرد و خواست تا بر بيژن بد آورَد . سگالش چنين بُد ، نبشته جز اين * نكرد ايچ ياد از جهان آفرين كسى كو به ره بر كَند ژرف چاه * سزد گر كند خويشتن را نگاه و بدين سان گرگين از براى فزونى و نام ، براى بيژن دام بگسترد . ليك بيژن كه از كردار او آگه نبود ، همهء گفتار او را راست مىپنداشت . چون اندكى از آن مِى سرخ بخوردند ، بيژن به گرگين نگاه كرد و گفت : آيا اين جنگ مرا چگونه ديدى ؟ آيا گمان مىدارى كه كسى را ياراى جنگ با من باشد ؟ گرگين به دو گفت : اى خوبروى ، من هيچ جنگ جويى را در گيتى چون تو نديده‌ام . دل بيژن از گفتار گرگين شاد شد و ندانست كه دل گرگين از آن پس ديگر به سختى پولاد گشته است . پس هر يك ، دو سه جام باده بخوردند و شادى و بازى بسيار بكردند . آنگاه گرگين به بيژن گفت : براستى كه من از شيرمردى تو در شگفت مانده‌ام . باشد كه به نيروى يزدان و بخت بلند ، كارهاى بسيارى بدين گونه كنى . اكنون تو را گفتنىهايى بگويم زيرا كه من و رستم و گيو و گژدهم و توس نوذر و گستهم ، چندى در اينجا بوده و هنرهاى بسيارى كرده‌ايم كه از براى آن ناممان بلند گشت و نزد خسرو ارجمند گشتيم . بدان كه از اينجا تا توران ، دو روز راه است و در جايى نه چندان دور از اينجا ، جشنگاهى است . در آنجا دشتى سبز و زرد بينى كه دل بِدان شاد گردد . سراسر آن پُر از بيشه و باغ و آب روان و جايگاهى سزاوار پهلوانان است . زمينش پرنيان و هوايش مشكبوى و آب