حكيم ابوالقاسم فردوسى

272

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

بداند كه گيتى برو بگذرد * نگردد به گرد در بىخرد خرد چون بود كهتر و كام رشك * چنان هم كه ديوانه خواند پزشك آنگاه چون كاووس شاه از ايشان بپرداخت ، پيشگاه خويش را از بيگانگان تهى كرد . پس نويسنده ، كاغذ بيآورد و سرِ خامه را بسان الماس تيز كرد و بدين گونه به هر كشور و هر نامدار و مهترى نامه نوشتند و همه را آگاه ساختند كه : ديگر سراسر ترك و چين از آن شاه ايران شد و پلنگ در كنار بره به آبشخور آمد و همه‌جا آرام گرفت . آنگاه به درويشان و مردم خود و نيز به كسانى كه پراكنده بودند ، چندان درم و دينار بداد كه تا دو هفته در پيش درگاه شاه از انبوه بخششها راه گذر نمىديدند . به سديگر هفته بود كه كاووس شاه با آرامش و فرّهى بر جايگاه بزرگى خويش بنشست و در سراسر آن هفته از كاخ كِي كاووس بانگ سرود و نالهء ناى بلند بود و چنان به ميگسارى پرداختند كه كوهه‌اى از مِى سرخ برخاست . در آغاز ماه بود كه كاووس شاه براى گيو جامه‌اى شاهوار بيآراست و بر آن زر و پيروزه نشاند . آنگاه آن را با تبوكهاى زرّين و جامهاى پيروزه و كمرها و ستامهاى زرّين و كنيزان با گردنبند و گوشواره و دستبند و تاج گوهرنگار و جامه و تخت و همه گونه چيز از رنگ و بوى و افكندنى و پراكندنى بيآورد . سپس كسانى را بفرستاد تا گيو را فراخواندند و او را بر تخت زرّين بنشاندند و آن جامهء شاهوار را به نزد او بردند . گيو كه چنين ديد ، روى خود را بر آن تخت بماليد . پاسخ نامهء خسرو از كاووس شاه آنگاه دبير ، خرامان بيآمد و كاغذ و مشك و خوشبوى بيآورد و چنين پاسخ نوشت كه : براستى كه از كردگار و روزگار ، شاد و خشنود گشتم چون ديدم كه فرزند ما اين چنين پيروز بخت و سزاوار بزرگى و تاج و تخت گشته است . آن بدكردارى كه