حكيم ابوالقاسم فردوسى

269

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

پيشه گيريد و اين رنج ، بىبَر گردد . و ديگر اين كه بدانيد كه اختر نيك با اين شاه پيروزگر خواهد بود . ما از ايران تا آنگاه كه به شهر گنگ رسيديم ، پيوسته همگى جنگيديم . پس بدانيد كه شاه ايران از آنچه كه كرده است ، برخوردار خواهد شد . چون سپاهيان اين سخنان رستم را بشنيدند ، پاسخى ديگرگونه بدادند . بزرگان داناى ايشان برخاستند و زبان را با خوبى بيآراستند و گفتند : ما همگى بندگان شاهيم و در كنار بندگى ، او را دوستدار نيز هستيم . پس چه در خشكى و چه در آب ، فرمان از آن تو است و ما در برابر تو كهتريم و با تو بر اين كار پيمان مىبنديم . فرستادن كى خسرو ، بنديان را با گنج نزد كاووس شاه از شنيدن آن سخنان شاد شد و ايشان را بنواخت و هر يكى را چنان كه سزاوار بود ، بنشاند . آنگاه در گنجهاى نياى خود را بگشود و ديگر هيچ به ياد پيوند و مِهر با او نيافتاد . پس اسپان شايسته را از دينار و ديباى گوهرنگار بار كردند و ده هزار از گاوهاى گردنكش را با جنگ افزار و نيز بار دو هزار شتر از گنجهاى درم فراهم آوردند . سپس كى خسرو بفرمود تا شب به هنگام خواب ، از ميان خويشان افراسياب ، همهء دختران و كنيزان پوشيده روى او را در كجاوه بنشانند و از كاخ به ميدان شاه آورند . پس از آن ، سد تن از خويشان نامور و گردنكش افراسياب را همچون جهن و گرسيوز ارجمند كه هر يك نشانى از مردانگى بودند و ديدگانشان از اندوه افراسياب پر از اشك بود ، پاى در بند كرده و بر تختها بيآوردند . هزار تُرك و چينى را هم كه از شهرها به يادگار ، گروگان گرفته بودند ، آوردند . سپس كى خسرو ده هزار تن از ايرانيان را برگزيد و ايشان را به گيو سپرد و به دو گفت : اى مرد فرخنده‌پِى ، با اين سپاهيان به سوى كِي كاووس برو . آنگاه كى خسرو بفرمود تا دبير به پيش او رَود و كاغذ و پرند چينى بيآورد . پس بفرمود تا با كرف و مشك و گلاب ، در بارهء افراسياب نامه‌اى بنويسد . چون خامه از