حكيم ابوالقاسم فردوسى
266
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
آنگاه از آنجا با همهء سپاهيان و ساز و برگ جنگ به بهشت گنگ برفت . پيك فرستادن خاقان چين نزد كى خسرو از سوى ديگر ، چون از كار تركان و شاه ايران زمين به چين و ماچين آگهى رسيد ، فغفور و خاقان چين از درد به خود بپيچيد . همگى به ياد تخت بزرگى خويش افتادند و از آن ياوريها كه به افراسياب كرده بودند ، پشيمان شدند و با دلى پر انديشه آهنگ درمان آن را كردند . فغفور گفت : از اين پس افراسياب ديگر بزرگى را در خواب هم نبيند . كار ما نيز از براى فرستادن آن سپاه و خواستهها رو به كاستى رَود و بهرهء ما پشيمانى گردد و سرزمينمان از براى اين كار ، ويران شود . پس همگى از چين و ختن براى آن كار ، گنجها بپرداختند و پيشكشها بساختند . آنگاه خاقان چين فرستادهء نيكدلى را پيش خواند ، و سخنهاى شايستهاى با او براند . سپس همهء چيزهاى شگفت و ناياب چين را با دينار و گوهرهاى نابسوده از براى پوزش به نزد شاه ايران فرستاد . بزرگان چين نيز به همراه آن فرستاده بىدرنگ روان شدند و در يك هفته از چين به گنگ آمدند . شاه پيروز ايران كه چنين ديد ، ايشان را بنواخت و چنان كه بايسته بود ، بنشاند . آنگاه آن چيزهاى شگفت و هميانها و بردگانى را كه آورده بودند ، پذيرفت و به آن فرستاده گفت : به خاقان چين بگوى كه : با خيرهسرى آبروى خودت را در نزد ما مبر و بدان كه نبايد افراسياب در شب تيره و به هنگام خواب به نزد تو آيد . فرستاده كه سخنان شاه را بشنيد ، برگشت و چون باد به پيش فغفور چين آمد و همهء پيام كى خسرو را بداد . فغفور كه چنين شنيد ، به هنگام خواب كسى را به نزد افراسياب فرستاد و او را پيام داد كه : از مرز چين و ختن دور باش و از آن بدكرداريت رنجور باش و بدان كه هر كسى كه بدانديش گردد و راه خود را گم كند ، بر سرش بد آيد .