حكيم ابوالقاسم فردوسى

257

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

نامهء خسرو به كاووس به نويد پيروزى آنگاه كى خسرو دبير نويسنده را پيش خواند و آنچه مىبايست با او بگفت و نامه‌اى در بارهء كار سپاه توران براى كِي كاووس نويساند . در آغاز نامه بر پروردگارى آفرين بكرد كه زمين را از بديها بشست و آن اختر خفته را بيدار و سرِ جاودان را نگونسار كرد . همو كه توانايى و دانش و داد از اوست و هر ستمديده‌اى در گيتى به او شاد است . آنگاه كى خسرو گفت : اين از بخت كِي كاووس بزرگ و كارآزموده و نيك پِى بود كه شهر گنگ ِ افراسياب گشوده شد و سرِ بخت او به خواب رفت . بدان كه در يك كارزار كه در گلزرّيون كرده شد ، چهل هزار تن از سران جنگجوى و سرافراز با گرزهاى گران بر آن رزمگاه افكنده شدند . آنگاه باد سختى وزيدن گرفت كه بيخ و شاخه‌هاى درختان را بِكَند و بسيارى از آن سپاهيان تورانى كه جوياى پيروزى بر ما بودند را به آب انداخت . پس افراسياب از آنجا به دژ بهشت گنگ رفت كه پر از مردمان بود . ليك در جنگ آن دژ ، سى هزار تن كشته شدند و خود افراسياب نيز از آنجا كه بيدادگر بود ، دانش و بخت ياريش نكرد و اكنون در گيتى ناپديد گشته است . ولى زود باشد كه بر او چيره گردم و فرّهى يابم و از آن كار به كاووس شاه آگهى فرستم . سپس كى خسرو بيآمد و با كنيزان پرى چهرهء مِى به دست با شادى بنشست و بدين سان روزگار را گذراند تا اين كه بهار فرا رسيد و گيتى بسان بهشتى پر از رنگ و بوى گشت . همهء دشت همچون پرنيانى رنگين شد و آسمان به مانند پشت پلنگ گشت . گورخر و آهو در دشت مىخراميدند . آنگاه كى خسرو چندى را به خوشى در كنار بتان زيبا روى طراز و مِى مشكبوى ، با يوز و بازهاى شكارى به شكار چهارپايانى پرداخت كه همچون گورخر نيرومند بودند و گردنشان بسان شيران نرّ و گوش و