حكيم ابوالقاسم فردوسى

255

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

زخم نرساند و خونشان نريزد و بيهوده با آنها در نيآويزد چرا كه بريدن سرى كه گناهكار نيست ، سزاوار شهرياران نباشد . تو نيز اى شهريار ، انديشه‌اى جز اين دارى . بدان كه كسى در اين سراى سپنجى نمانَد . پس كارى بكن كه چون كردگار در روز شمار از تو بپرسد ، از آن كار شرمگين نباشى . چون خسرو سخنان او را بشنيد ، بر آن خوبرويان بخت برگشته ، سخت بخشايش آورد . دل همهء ايرانيان خردمندى كه در آنجا بودند ، از درد و داغ آن پوشيده رويان كه رخسار لآلگونشان را همچون چراغ ساخته بود ، از درد بپيچيد و همه به ياد زن و فرزند خويش افتادند . پس آن سران سپاه و مهتران بزرگ بر شاه ايران آفرين بسيار بخواندند و از او خواستند تا آن شاه نامبردار از براى پروردگار گيهان آفرين از ايشان كين نخواهد . كى خسرو هوشمند كه چنين شنيد ، گفت : آن بدىاى را كه بر خود نمىپسندم ، بر كسى ديگر نخواهم آورد اگر چه جگرم كينه‌جويى باشد . اينك چون به كار آن افراسياب نامدار بلند مىانديشم ، نمىپسندم كه همچنان كه او با مادر پر هنرم بد كرد ، من نيز همان بد را بر سر كسى ديگر آورم . آنگاه كى خسرو - آن كدخداى پاك زادهء گيتى - به ايشان بفرمود تا به جايگاه خويش بازگشتند و به آنها گفت : از اين پس ديگر زينهار يابيد و از هيچ گوينده‌اى گفتار بد نشنويد . از من هيچ بيمى نداشته باشيد ، زيرا من همچون دژخيمان ، ناراستكار نيستم . تن خويش را بد نخواهد كسى * چو خواهد زمانش نباشد بسى پس همگى در ايوان خويش در پناه باشيد و تن و جان خود را به يزدان سپاريد . پند دادن كى خسرو ، ايرانيان را آنگاه كى خسرو به ايرانيان گفت : از اين پس تا جاودان ، اين تاج و تخت ، پيروز