حكيم ابوالقاسم فردوسى
252
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
به ايوان افراسياب درآمد ، ديگر ستارهء كيوان او را به زير آورد و بر تخت زرّين او بنشست و از هر سو سپاهيانى را به جستجوى افراسياب بفرستاد . پس در هر جا به جستجوى او پرداختند ، ليك هيچ نشانى از آن سالار گردنكشان يافت نشد . آنگاه شاه ايران از گرسيوز و جهن در بارهء كار سپهدار توران بپرسيد كه : آيا چگونه از اينجا رفت و نهان گشت ؟ پناه و آرامگاه او اكنون در كجا است ؟ ايشان نيز از هر گونه با او سخن گفتند و خسرو گفتارشان را بشنيد ، ليك هيچ نشانى از افراسياب پديد نيآمد . شاه پيروز ايران كه چنين ديد ، به ايرانيان گفت : بدانيد كه دشمن چون از تخت شاهى خود آواره گردد ، ديگر نام و كام گيتى بر او اندك و مرگ و زندگانى برايش يكى باشد . زنهار دادن خسرو ، خويشان افراسياب آنگاه كى خسرو خردمندان كارآزمودهء سپاه را برگزيد و به ايشان گفت : هميشه تنتان آباد و دلتان پر از داد باد . اكنون كاخ اين تُرك شوريده بخت را به شمايان سپردم . پس سخت بكوشيد و بدانيد كه نبايد آفتاب نيز بر كاخ افراسياب بتابد و نمىخواهم كه آواز زنان پوشيده روى او از شبستان به كوى رسد . سپس كى خسرو نگاهبانانى را به سوى گلههايى كه پيرامون دژ رها بودند ، بفرستاد . بدين سان شاه ايران - چنان كه سزاوار يك شاه بود - هيچ كس از خويشان افراسياب را نيآزرد . ليك چون سپاهيان كردار او را بدانگونه ديدند ، همه با يكديگر گفتند كه : كى خسرو در