حكيم ابوالقاسم فردوسى
246
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
من بيآفريد ، چرا كه روزگار با من رازى داشت . آنگاه چون از مادر زاده شدم ، مرا بسان يك بچّهء بىارزش به پيش شبانان فرستادى تا همچون شيران نرّ بار آيم . دايهء بزان و شبان گاوميشها بودم و شب و روز ، آرام و خواب نداشتم . اين چنين بود تا روزگارى بگذشت و سرانجام ، پيران مرا از دشت به پيش تو آورد . تو مرا بنگريستى تا ببينى كه آيا سزاوار تخت و تاج هستم يا نه ؟ تا بسان سياوش سرم را از تن جدا سازى و تنم نساجامهاى نيز نيابد . ليك در همان هنگام بود كه يزدان پاك ، زبان مرا ببست و خيره نگاه كردم . تو كه چنين ديدى ، مرا بىدل و بىخِرَد يافتى و از آن رو بود كه زود به كردار بد نشتافتى . بنگر كه سياوش چه راستيها كرد و چه بديها و كاستيها بديد . از گيتى تنها پناه بردن به تو را برگزيد و چنان كه آيين نامداران باشد ، از بهر تو تخت و تاج را رها كرد و به پيش تو آمد و در گيتى تنها تو را شاه خواند . راستكارى بكرد و آن انجمن را رها ساخت تا او را پيمان شكن نخوانى . ليك تو چون پهلوانى و بزرگى و نيرو و آيين وى را بديدى ، آن خوى بدت از جا بجنبيد و آن پاك دل را از پاى بيافكندى و سر چنان تاج دار ارجمندى را همچون سر گوسپندى بريدى . از گاه منوچهر تا كنون هميشه بدتن و بدگمان بودهاى . نخستين زيان از تور بود كه با پدر خويش بد بكرد و آنگاه پسر بر پسر ، همگى خاندان شما نه بر راه بزرگى بودند و نه بر آيين و كيش . گردن نوذر نامدار را كه از نژاد شاهان بود و پدرش نيز شاه بود ، بزدى . آنگاه برادر نيكخويت - اغريرث - را كه آرزوى نيكنامى داشت ، بكشتى . براستى كه تو همواره بدتن بودهاى و اين خوى بد تو از راه اهريمنى است . اگر كسى بديهاى تو را بشمارد ، از گردش روزگار نيز فزونتر گردد . ديگر آن كه گفتى كه اين ديو پليد بود كه دل و انديشهء مرا به سوى زشتى كشانيد پس بدان كه ضحاك و جمشيد هم آنگاه كه دلشان از نيكويى نااميد گشت ، گفتند كه اين اهريمن بود كه دل ما را از راه ببُرد و دستمان را از هر نيكويى كوتاه ساخت . ليك روزگار بد از براى آن خوى و آموزگار بدى كه ايشان را از راه ببرد ، از آنها برنگشت .