حكيم ابوالقاسم فردوسى
237
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
مىدانست . پس رفت تا به پيش رستم رسيد . بديد كه پهلوان شيردل ميان بسته است و همهء سپاهيانش گرزها را بر دوش نهاده و گوش به فرمان او سپردهاند . پس فرستاده ، آن پيامى را كه فرجام آن آرامش بود ، بگفت . از سوى ديگر ، كى خسرو كينه جوى با آرامش و بىهيچ گفتگويى نشسته و آن سراپرده و تاژ و تختهايى را كه از تورانيان بر جاى مانده بود ، بر سپاهيان خود بخش مىكرد . آنگاه كشتگان ايرانى را بجست و خون و گِل نبرد از ايشان بشست و نساجامه بكرد و به آيين بزرگان ، ايشان را در دخمه نهاد . سپس بنه بر نهاد و سپاهيان را بر نشاند و به شتاب از پس شاه تركان براند . چون به نزديك شهر رسيد ، افراسياب گمان مىكرد كه رستم به خواب رفته است و پيوسته مىگفت : بر سر رستم شبيخون خواهيم كرد و از او و سپاهيانش گَرد بر خواهيم آورد . ليك ناگهان در تاريكى شب ، نگاهبانان ايشان را بديد و آواز اسپانشان را در شب بشنيد . پس ، از كار رستم ، شگفت زده و انديشناك گشت . رستم تيز چنگ در پيش آن سپاهِ كوفته و خسته بود و در پشت ايشان نيز شاه و سواران جنگيش روان بودند . افراسياب كه چنين ديد ، نزديكان را به پيش خود خواند و آن انديشهء خود را با ايشان بگفت و پرسيد كه : اكنون چارهء اين كار را در چه مىبينيد ؟ آن چارهجويان به شاه نامور گفتند : اينك در هنگامى كه آن همه گنجهاى شاه در گنگ دژ است ، چرا بايد رنج راه را ببينيم ؟ هشت پرسنگ بالا و چهار پرسنگ نيز پهناى گنگ دژ است و جايگاه زن و كودك و مرد و سپاهى و بزرگى و فرمان و تخت و تاج است . دالمن نيز بر فراز باروى آن نمىپرد و هيچ كسى آن بلندى را در خواب هم نمىبيند . براى تو در آنجا ايوان شاهى و خوردنى و گنج و تاج و سپاه هست و براى دشمنت تنها رنج راه خواهد بود . آن سرزمين كه نام بهشت بر خود دارد « 1 » ، جاى شادى و آرام و كام است . در هر گوشهء آن چشمههاى آبگير به بالا و پهناى يك تير پرتاب است . موبدان
--> ( 1 ) - باز هم خلط گنگ دژ با بهشتگنگ و گنگ است . ر . ك . زيرنويس پيشين .