حكيم ابوالقاسم فردوسى

230

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

گشت . همانا كه از هر سد تن از ايشان ، بيست تن هم بر جاى نمانده است و بايد بر آن رفتگان گريست . ما چندى دل از گنج و فرزند و خويشان خود بگسستيم و همچنان كه شاه فرموده بود ، در آن سوى جيحون رزمگاهى بكرديم . ليك آنچه بر سرمان آمد از بىدانشى بود . اگر چه ما چاره جوييم و تو كه شاهى ، دانايى . اكنون اگر شاه نيك مىداند سپاه را از اينجا به چاچ ببرد . بدان كه چون كى خسرو به كين خواهى آيد ، تو بايد سپاهيان را بيآرايى . پس چون شاه از گفتهء ما پيروى كند و از گلزرّيون هم بگذرد ، ديگر در بهشت گنگ « 1 » در آرامش خواهد بود زيرا كه آنجا ، هم جاى گنج است و هم جنگ . پس همگى بر اين كار همداستان گشتند و هيچ كس سخنى ديگر نگفت و همه با ديدگانى پر اشك و رخسارى پر خون به گلزرّيون رفتند . شاه تركان سه روز را در گلزرّيون ببود و با آسودگى به شكار با يوز و باز پرداخت . آنگاه از آنجا به سوى گنگ رفتند و در هيچ جا چندان درنگ نكردند . گنگ شهرى بود همچون بهشت كه گُلش مشك سار و خشتش ، زر بود . افراسياب در آنجا چنان شاد و خندان بخفت كه گويى ديگر براى هميشه زينهار يافته بود . از هر سو سپاهيان بيكران و بزرگان و گردنكشان را فرا خواند و با مِى و گلشن و بانگ چنگ و تنبور و گل سنبل و پيمانه سرگرم بشد . و بدين گونه به ميگسارى پرداخت تا ببيند كه گردش روزگار چگونه خواهد بود و چه چيزى در نهان دارد . در همان هنگام بود كه ناگهان از هر سو كارآگاهانى پنهانى به پيش او آمدند و او را گفتند : بدان كه خسرو سپاهيانش را به جيحون كشانيد و از جيحون نيز بگذشت و به دشت رسيد . پس بنگر تا چه بايد بكنى و به شتاب همان كار را بكن زيرا ناگهان سپاهيان او خواهند رسيد .

--> ( 1 ) - براى تفاوتهاى واقعى اما ناديده گرفته شده ميان گنگ و گنگ دژ و بهشت گنگ و . . . ر . ك . ج 1 از كتاب حاضر ، ص 527 و 493 .